روز دحول الارض مبارک باد - خالق هستی و کهکشانهای عالم

روز دحوالارض مبارک باد

 

به مناسبت فرا رسیدن روز دحو الارض مقاله ای را برایتان انتخاب کرده ایم که در خصوص کهکشانها و عظمت خالق کهکشانهاست، امیدوارم مورد استفاده همگی باشد.

 

خالق هستی و کهکشانهای عالم
مسجد بنی هاشمی

 

يه روز داشتم يه مطلبي راجع به ستارگان و کره زمين و منظومه شمسي و ساير منظومه ها و کرات مي خوندم، خيلي واسم جالب بود، اتفاقا با يکي از دوستام داشتيم راجع به اين صحبت مي کرديم که اين که بعضي قديميا چرا با وجود اين همه نظم و عظمت در خلقت هستي بازم اعتقاد داشتند که همه اين هستي شانسي و بر اساس تصادف بوجود اومده، اصلا خالقي وجود نداشته و نداره، يا الهه هاي (خدايان) مختلف اونا رو بوجود اوردند و هر کدوم امري رو که بهش تفويض کردند رو دنبال مي کنه ( الهه هاي مختلف يونان باستان و هند و ... ) يا يه شخصي اونا رو خلق کرده (مثل خدائي نمرود و فرعون) و يا يه بتي که از چوب و سنگ خودشون مي ساختن( بتهاي زمون حضرت ابراهيم و دوران جالهيت عربستان مثل لات، منات، هبل و عزي) اونا را بوجود اوردن.
جالبه که هنوز هم يه عده اي به اين باورند که يکسري نيروهائي وجود داره که اين نيروها با اثراتي که روي هم داشتند، باعث بوجود اومدن اين هستي و همه موجوداتش شدن. يا هنوزم بعضي ها به وجود خالق شک مي کنند؟
خوب، با هم بريم سراغ مطلبي که راجع به ستارگان و کرات بود، يه نگاهي به عکساي زير آدمو به اين فکر ميندازه که راستي حق با کيه؟ اول اينو بگم که توي اين عکسا فقط مي خوايم راجع به عظمت و بزرگي ستاره ها و سياره ها، منظومه ها، کهکشانها و نظمشون صحبت کنيم:

روز دحوالارض

اين کره ما زمينه (Earth) که کنار سياره هاي ديگه مثل ناهيد(Venus) ، مريخ (Mars) ، عطارد(Mercury)  و پلوتو(Pluto)  نشون داده شده، خوب زمين ما نسبت به اين سيارات دورش بزرگتره، حالا به عکس زير نگاه کنيم:

بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید:

ادامه نوشته

حج در نهج البلاغه

حج در نهج البلاغه

مسجد بنی هاشمی

 

به مناسبت ایام مبارک حج، بررسی حج در نگاه معصومان بسیار مهم است، لذا ضمن تبریک این ایام مبارک، حج در نهج البلاغه و نگاه امیر المومنین علیه السلام را به حضورتان عرضه می نمائیم:

خطبه شماره ۱:

خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانید و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشیانه پناه برند ، بدان درآیند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند . و از میان بندگان خود کسانى را برگزید تا صلاى دعوت او شنیدند و اجابت کردند و سخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف مى‏کنند و در این سودا که سرمایه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یکدیگر پیشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر که راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بى‏نیاز است.

خطبه شماره ۱۰۹:

... حج و عمره خانه خدا نابودكننده فقر و شوينده گناه است.

زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام در قرآن و سنت

زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن و سنت

مسجد بنی هاشمی

 

مقدمه: 

در این مقاله سعی بر آن است که با مطالعه منابع قرآنی و روایی (علی الخصوص روایات وارده در کتب معتبر برادران اهل تسنن)، مساله زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن و سنت را بررسی نمائیم. در این خصوص دو سوال کلیدی را مطرح کرده ایم، اول اینکه آیا زیارت قبور در قرآن کریم آمده است یا خیر؟ دومین سوال اینکه آیا زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام) مورد تائید قرآن است؟ در نهایت یکه نتیجه گیری کوتاه و پاسخ را به خوانندگان محترم سپرده ایم.

 

بحث و بررسی:

سوال اول اینکه آیا زیارت قبور در قرآن کریم آمده است؟

قرآن قيام و وقوف بر قبر و طلب رحمت را فقط براى منافق و مشرک ممنوع مى داند «وُ لا تُصَلِّ عُلی اَحُدٍ مِنْهْمً ماتَ اَبُداً وُ لا تَقُمً عُلی قَبًرِهِ إِنَّهْمً كَفَرُوا بِاللَّهِ وُ رُسْولِهِ وُ ماتُوا وُ هْمً فاسِقُونُ» [1]

این آیه نشان می دهد که حضرتش در مقاطعی به زیارت قبور می رفته است. همچنین در مفهوم آیه به وضوح ملاحظه می شود که زیارت قبور نهی نشده است و تنها زیارت قبور اشخاصی خاص با ویژگیهائی که قرآن کریم اشاره نموده (۱- كَفَرُوا بِاللَّهِ وُ رُسْولِهِ ۲- وُ ماتُوا وُ هْمً فاسِقُونُ) نهی شده است.

چرا که سیره ایشان نشان می دهد که اصل زيارت مورد سفارش پيامبر اکرم (ص) بوده است: زار النّبيُّ قَبْرَ اُمِّهِ فَبَكي وَأَبْكي مَن حَوْلَهُ وَقالَ فَزوروا القبورَ فَإِنَّها تُذَكِّرُكُمْ الْمَوْتَ. [2]

همچنان که در کتب معتبر برادران اهل تسنن آمده است:

 طلحة بن عبيدالله مي گويد : «ما با رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از مدينه براي زيارت قبور شهيدان خارج شديم . همين كه به منطقه « حرّ واقم » رسيديم ، قبرهايي را ديديم . پس عرض كرديم : اي رسول خدا ! آيا اين قبرهاي برادران ماست ؟ فرمود اين قبرهاي اصحاب ماست و هنگامي كه به قبور شهيدان رسيديم ، فرمود : اين قبرهاي برادران ماست . »  [3]

ادامه نوشته

سایت مراجع تقلید به ترتیب الفبا

سایت مراجع تقلید به ترتیب الفبا

مراجعی که قابل کلیک نمی باشند، یا دارای سایت نمی باشند و یا ما آدرسی از سایت ایشان پیدا نکرده ایم.

سایت مراجع تقلید به ترتیب الفبا به نقل از سایت اطلاع رسانی غدیر میقاق

دانلود کتابهای مقام معظم رهبری

برای دانلود کتابهای رهبری می توانید به سایت رهبری به آدرس ذیل مراجعه کرده و کتابهای معظم له را دریافت نمائید.

سایت رهبری

این کتابها عبارتند از:

 

دانلود کتاب امانت داران عاشورا در نگاه مقام معظم رهبری

دانلود کتاب خواص و لحظه هاى تاریخ ساز (سه جلد)

منشور خودی و غیر خودی از دیدگاه مقام معظم رهبری

دانلود کتاب رمضان ، ماه فرصت ها ...

دانلود کتاب مطلع عشق

دانلود کتاب : الگوی علوی در رفتار رهبری

ادامه نوشته

فرا رسیدن ایام هجرت از دنیای خود به فنای الی الله در حج مبارک باد

خسي در ميقات ـ جلال آل احمد

(قسمت اول)

آنچه ميخوانيد بريدهاي از سفرنامه او به مكه در سال 1343 ش.با نام ًخسي در ميقاتً است.

شنبه 9 فروردين

مكه

چهار و نيم صبح مكه بوديم. ديشب هشت و نيم از مدينه راه افتاديم. ماشين يك اتوبوس بود كه سقفش را برداشته بودند. لباس احرام را از مدينه پوشيده بوديم. و مراسم مسجد و بعد سوار شدن و آمدن و آمدن. سقف آسمان بر سر و ستاره‌ها چه پايين، و آسمان عجب نزديك. و من هيچ شبي چنان بيدار نبوده‌ام و چنان هشيار به هيچي زير سقف آن آسمان و آن ابديت، هر چه شعر كه از برداشتم خواندم ـ به زمزمه‌اي براي خويش ـ و هر چه دقيق‌تر كه توانستم در خود نگريستم تا سپيده دميد. و ديدم كه تنها «خسي» است و به «ميقات» آمده است و نه «كسي» و به «ميعادي». و ديدم كه «وقت» ‌ابديت است، يعني اقيانوس زمان. و «ميقات» در هر لحظه‌اي. و هر جا. و تنها با خويش. چرا كه «ميعاد» جاي ديدار تست با ديگري. اما «ميقات» زمان همان ديدار است و تنها با «خويشتن». و دانستم كه آن زنديق ديگر ميهنه‌اي يا بسطامي چه خوش گفت وقتي به آن زائر خانه خدا در دروازه نيشابور گفت كه كيسه‌هاي پول را بگذار و به دور من طواف كن و برگرد. و ديدم كه سفر وسيله ديگري است براي خود را شناختن. اين كه «خود» را در آزمايشگاه اقليم‌هاي مختلف به ابزار واقعه‌ها و برخوردها سنجيدن و حدودش را به دست آوردن كه چه تنگ است و چه حقير است و چه پوچ و هيچ.

 و هر چه دقيق‌تر كه توانستم در خود نگريستم تا سپيده دميد. و ديدم كه تنها «خسي» است و به «ميقات» آمده است و نه «كسي» و به «ميعادي». و ديدم كه «وقت» ‌ابديت است، يعني اقيانوس زمان. و «ميقات» در هر لحظه‌اي. و هر جا.

ادامه نوشته

ولادت امام رضا علیه السلام مبارک باد

 ولادت با سعادت امام هشتم، علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه و الثناء) بر تمام دوستدارانش مبارک باد...

امام رضا

 

حضرت علي بن موسي الرضا(ع) براي عاقل، نشانه هاي دهگانه اي بيان مي كند كه مي توان از آن جايگاه و ارزش عقل را نيز به دست آورد. آن حضرت(ع) مي فرمايد: لا يتم عقل امرء مسلم حتي تكون فيه عشر خصال: الخير منه مامول و الشر منه مامون. يستكثر قليل الخير من غيره، و يستقل كثير الخير من نفسه. لايسام من طلب الحوائج اليه، ولا يمل من طلب العلم طول دهره. الفقر في الله احب اليه من الغني و الذل في الله احب اليه من العز في عدوه. و الخمول اشهي اليه من الشهره. ثم قال(ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هي؟ قال(ع): لايري احدا الا قال: هو خير مني و اتقي؛ عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد:

1- از او اميد خير باشد.

2- از بدي او در امان باشند.

3- خير اندك ديگري را بسيار شمارد.

4- خير بسيار خود را اندك شمارد.

5- هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.

6-در عمر خود از دانش طلبي خسته نشود.

7- فقر در راه خدايش از توانگري محبوبتر باشد.

8- خواري در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد.

9- گمنامي را از پرنامي خواهانتر باشد.

10- سپس فرمود: دهمي چيست دهمي؟ به او گفته شد: چيست؟ فرمود: احدي را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيزكارتر است. (تحف العقول، .443)

سفر امام رضا علیه السلام به سمت خراسان

کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و انا من شروطها

ادامه نوشته

کریم، تکریم و کرامت و معنای قرآنی آنها و نگاهی به معنای کریمه اهل بیت (علیها السلام)

کریم، تکریم و کرامت و معنای قرآنی آنها و نگاهی به معنای کریمه اهل بیت (علیها السلام)

 

مقدمه:

با توجه به میلاد مبارک کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام)، و اعلام دهه کرامت در کشور جمهوری اسلامی ایران، قصد داریم تا کمی در خصوص کاربردهای قرآنی «کرم» و مشتقات آن بحث و بررسی نمائیم. لغت نامه قاموس «کریم»، که صفت برگرفته شده از «کرم» است، را به سخی و بخشنده معنا کرده است. قرآن واژه کریم و ریشه های آن را در آیات مختلفی و در خصوص اشخاص و اشیاء مختلفی به کار برده است. که در اینجا ضمن اشاره به برخی از آیات مربوطه و نگاهی گذرا به معنای کریم، به دنبال معنای کریمه در اوصاف حضرت معصومه (علیها السلام) خواهیم بود.

معنای لغوی کرامت:

لغت شناسان و فرهنگ نامه نويسان براي واژه ي کرامت معاني مختلفي را ذکر کرده اند. ابن فارس (395 م) در معناي کريم مي نويسد: کريم يا به مفهوم شرافت نفساني و يا به معناي شرافت اخلاقي است و کريم که از اسماء الهي است به معنا بخشاينده ي گناهان بندگان است. (ابن فارس، 1418، ص 923) در کتاب العين نيز «الکرم شرف الرجل،بزرگواري مرد معنا شده است. (فراهيدي، 1414، ج 5، ص 368)

راغب اصفهاني (502 م) درباره کرم مي نويسد: کرم درمقام توصيف انسان به معناي خوي و کردار ستوده است که بالفعل ازاو ظاهر گردد و جز بر محاسن (نيک هاي) بزرگ اطلاق نمي شود. (راغب اصفهاني، 1404، ص 428)

ابن منظور (511-630) در باره قرآن کريم آورده است: «کريم» صفتي است که در بردارنده ي انواع شرف و خير و فضائل اطلاق مي گردد.

کريم اسمي است براي چيزي يا کسي که همه اوصاف ستودني و محمود را درخود جمع داشته باشد. و متضاد با لئيم است و اين صفت دراصل برانسان ها اطلاق مي شود، اما در توصيف اسب و شتر و درخت نيز به کار مي رود. (ابن منظور، 1408، ج 12، ص 75-77)

ادامه نوشته

بی حجابی به تعبییر آیت الله سید احمد روحانی (قدس سره)

 

شخصی نزد آیت الله العظمی بروجردی (رحمه الله) آمد و گفت خواب دیدم سه قرآن در خانه ام آتش گرفت و دوتای آنها سوخت و یک قرآن کوچک تا آمد بسوزد، با عرقچین زدم و خاموش کردم؛ تعبیر خواب من چیست؟

ایشان فرمودند: برو تهران نزد آیت الله سید احمد روحانی (رحمه الله علیه)، که ایشان در تعبیر خواب استاد بود، آن شخص آمد و خواب خود را بیان کرد.

آیت الله روحانی فرمودند: آن دو قرآن بزرگ که سوخت دو دختر بزرگ داری که به دانشگاه رفتند و بی حجاب شدند (این قضیه مربوط به قبل از انقلاب است) و آن قرآن کوچک را که نگذاشتی بسوزد؛ یک دختر کوچک هم داری، که وقتی می خواست به دانشگاه برود ناراحت شدی و خودت را کتک زدی که نمی خواهم درس بخواند و بی حجاب شود. آن شخص گفت آری درست است.

منبع: نگارخانه علمای شیعه

نکته: آیت الله سید احمد روحانی (رحمه الله علیه) صاحب کتاب شریف سر السعاده است که ان شاء الله سعی خواهیم کرد این کتاب را در وبلاگ به اشتراک بگذاریم.

هفته دفاع مقدس گرامی باد

خاطرات تعدادی از رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس

 

خاطرات امدادگران
علیرضا یزدانخواه :
ساعت 12 ظهر در بیمارستان صحرایی خاتم الانبیاء مشغول گفتن اذان ظهر بودم و بچه های اورژانس و بهداری هم آماده انجام فریضه نماز می شدند . در بیرون اورژانس یک نماز خانه صحرایی بر پا شده بود ، صفوف برای اقامه نماز شکل گرفت . در همین هنگام مجروحی را به بیمارستان آوردند . من سریع به نزدیک او رفتم ، رزمنده مجروح مرتب ذکر می گفت ، اما صحنه خیلی عجیب آن بود که یک خمپاره 60 میلیمتری به بازوی او اصابت نموده ولی عمل نکرده بود . او را به روی تخت خوابانده و سریع یک سرم به او وصل کرده و با کمک بچه ها او را به اتاق عمل بردیم . طبق نظر پزشک به علت خونریزی زیاد چند واحد خون به او تزریق کردیم . بعد از آن تصمیم گرفته شد که در همانجا خمپاره بیرون آورده شود . پزشک بیهوشی گفت " این کار خطرناکی است و احتمال انفجار گلوله وجود دارد ، ولی پزشک جراح با توجه به وضعیت بیمار پافشاری می کرد تا این عمل هر چه سریعتر انجام شود . بالاخره تصمیم گرفته شد تا با توکل به خداوند او را عمل کنند . در حین عمل حالت عجیب در اتاق عمل حکمفرما بود ، هر لحظه احتمال داشت خمپاره منفجر شود ، با ذکر و صلوات و با احتیاط کامل بعد از دو ساعت تلاش با اتکا به خداوند متعال خمپاره بیرون آورده شد و عروق که خونریزی فراوان داشت بررسی و جلوی خونریزی گرفته شد ، بعد از آن یک آتل گچی به دست او گرفته و به اتاق ریکاوری منتقل شد . مجروح موقع به هوش آمدن ذکر امام حسین بر لب داشت و شور و حال عجیبی به وجود آمده بود .
این یکی از عجیب ترین جراحی ها بود که در طول جنگ اتفاق افتاده بود چرا که به جای ترکش و .... خمپاره به رزمنده اصابت نموده بود . تعدادی عکس از زمانی که مجروح را به اتاق عمل منتقل می کردیم توسط بچه های اورژانس گرفته شد که در سطح کشور و به خصوص جبهه پخش شد و نمایشگاه های دفاع مقدس در معرض دید همگان قرار گرفت .

دکتر ایرج امیری :
در سال 1364 مجروحی به نام علی صبوری ، 17 ساله ، پس از اینکه در اثر اصابت ترکش از جبهه به بیمارستان مشهد و تهران اعزام گردیده بود به بیمارستان شهید صدوقی اصفهان انتقال یافت و بستری گردید

ادامه نوشته

شرحی بر حق گرائی در حدیثی شریف  از امام صادق (علیه السلام)

شرحی بر حق گرائی در کلام امام صادق (علیه السلام)

 

مقدمه:

صحبت از حق و حقیقت و حقیقت گرائی در بین ابناء بشر، شاید تاریخچه ای به اندازه عمر بشر بر روی کره خاکی داشته است؛ بدین معنی که انسان از همان ابتدای خلقت به دنبال حق و حقیقت بوده است و گمشده خود را دنبال کرده است. انبیاء الهی نیز از آدم (علیه السلام) تا خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، همه و همه، به دنبال روشن کردن حق و حقیقت و راه رسیدن به آن بوده اند.

حال این انسان بنا بر اختیار خود، یا راه درست را انتخاب کرده است و یا به بیراهه رفته و سر از نا کجا آباد در آورده است. اینکه معیارهای حق چیست و امام صادق (علیه السلام) چه معیارهائی را برای حق گرائی شیعه معرفی نموده است را در این مقاله کوتاه سعی می کنیم با هم مروری نمائیم.

تعریف حق:

مولفان و مصنفان مختلف تعاریف مختلفی از حق ارائه کرده اند که بیانگر دیدگاه هر کدام می باشد، به عنوان مثال در دیدگاه اخلاقی حق را آنچه باید باشد، باید انجام داد، باید اینگونه باشد تعریف کرده اند و نقطه مقابل آن را باطل تعریف کرده اند. مثلا صداقت حق است و دروغگوئی باطل.

در علم منطق و فلسفه تعاریف گوناگونی یرای حق آورده شده است. واژه حق و باطل به گفته منطقیون مشترك معنوی است، یعنی حق و باطل هر كدام دارای معنایی واحد هستند كه می‌تواند بر مصادیق مختلف قابل حمل باشد. فارابی برای حق چند معنی ذكر كرده است. حاج ملاهادی سبزواری حق و باطل را چنین تعریف می‌كند: حق به موجودی كه راهی به بطلان آن نیست گفته می‌شود و خدای تعالی حق است و هر چیزی كه خالی از وجود خدا باشد باطل است. حق در فلسفه به چند معنی آمده است: هستی خارجی در مقابل هستی ذهنی، كه اولی حق و دومی به این معنی باطل است.

فلاسفه الهی راجع به ملاك حقیقت مطابقت با واقع و یا نفس الامر را ذكر كرده اند. یعنی حقیقت چیزی است كه وجود خارجی و عینی داشته باشد و به منشا و مبدا اصلی خود یعنی بارگاه حق تعالی راه داشته باشد. نقطه مقابل آن باطل است. یعنی كج روی‌ها و انحراف‌ها از مسیر حق. در حق، منطق عقل و تفكر و اندیشه نهفته است. چرا كه در تعریف عقل آمده است: «العقل ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان». عقل چیزی است كه انسان به واسطه آن خدا را پرستش كرده و به بهشت رهنمون می‌گردد. پیروی از احساسات زودگذر و غیر معقول باعث دوری انسان از مسیر درستی و قرار گرفتن در مسیر كج روی می‌گردد.‏

آنچه که از بررسی کتب فقهی می‌توان استنباط کرد، این است که فقها برای «حق» تعریف اصطلاحی ارائه نکرده‌اند، گویا آنان به معنای لغوی این واژه اکتفا کرده‌اند، و بر اساس همان معنا آن را در مباحث فقهی خود بر گزاره‌های صحیح دینی و واجبات شرعی اطلاق کرده‌اند. به همین ترتیب، «باطل» را بر اموری که به لحاظ شرعی نادرست‌اند و منشأ و مبنای امور صحیح شرعی نیستند، اطلاق کرده‌اند. استاد قرضاوی اندیشمند معاصر حق و باطل را چنین تعریف می‌کند: «حق - همانطور که فطرت پاک انسان می‌گوید - عبارت است از آنچه ثابت و پایدار است، و باطل عبارت است از آنچه که متغیّر و نا استوار است. بنا بر این، هر آنچه همراه با ثبات و پایداری است، حق است، و هر آنچه خصوصیتش پراکنده شدن و نابود شدن است، باطل است. (قرضاوی، 1360ش، صص 14، 15).

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

ادامه نوشته

خاطره ایی از استاد، دکتر شفیعی کدکنی

خاطره ایی از استاد ماچند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

"من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...

لطفا بقیه مطلب را در ادامه مطالعه فرمائید...

ادامه نوشته