روز ارتش دینی مبارک

آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی، بعد از ظهر سه شنبه در دیدار جمعی از پرسنل ارتش قم و فرماندهان ارتش قم در سخنانی با اشاره به ویژگی ارتش دینی اضافه کرد: فرق ارتش دینی با غیردینی در این است که ارتش دینی می‌داند با مردن نمی‌پوسد بلکه از پوست بیرون می آید.

وی ادامه داد: در مکتب انبیا ما انسانها مسافر هستیم و مسافر نیاز به ره توشه دارد؛ انبیا آمده اند تا به ما بفهمانند که ما با مردن از بین نمی رویم.

استاد حوزه علمیه قم گفت: ارتش غیردینی تصور می‌کند با مردن می‌پوسد به همین دلیل این دنیا را پایان همه چیز می‌داند بنابراین برای او کشتن میلیون ها انسان و جنگ افروزی کاری ندارد و فرقی نمی کند.

وی با اشاره به جنایات رخ داده در دو جنگ جهانی اول و دوم تصریح کرد: در این دو جنگ، هزاران نفر کشته شدند زیرا طرفین جنگ خیال می کردند مرگ پایان راه است و بی باکانه دست به کشتار و جنایت می زدند.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به راز ماندگاری و جاودانگی امام حسین(ع) اضافه کرد: اگر در برخی جنگها 72 هزار نفر و بلکه 72 میلیون نفر کشته شوند اما در تاریخ نامی از آنها نمانده و نمی ماند، اما در عاشورا 72 نفر کشته شدند و نامشان امروز شرق و غرب عالم را فراگرفته است.
ادامه نوشته

چگونه خود را اصلاح كنيم؟

پاسخ آیت الله جواد آملی به سوال اینکه چگونه خود را اصلاح كنيم؟

در پاسخ به پرسش فوق، لازم است به چند مطلب توجه شود:

* همه علوم به انسان‌شناسی نیازمند هستند

يكم. همه علوم مطرح در حوزه يا دانشگاه مستقيم يا غيرمستقيم به انسان شناسي نيازمند است. زيرا عنصر محوري علوم انساني «هويت انسان» است. علوم تجربي هم با انسان شناسي ارتباط مستقيم ندارد؛ ولي براي انسان لازم است. مهندسي كه خانه، شهر، خيابان و... مي‏سازد، به دنبال زندگي بهتر براي انسان است و اخترشناس، زمين‏شناس، گياه‏شناس، جانورشناس يا معدن‏شناس، همه براي بهره‏برداري بهتر انسان از اين منابع تلاش مي‏كنند.

بر اين اساس، علوم مطرح در حوزه يا دانشگاه، بدون انسان‏شناسي، يا خود، ناقص هستند يا كارايي و كارآمدي آنها دچار نقص است. از اين‏رو بخش وسيعي از آيات قرآن در پي معرفي هويت انسان و عوامل اصلي سازنده انسانيت اوست، پس اگر ما خود را نشناسيم، از علومي كه فرامي‏گيريم، بهره‏اي نمي‏بريم.

* فرهنگ قرآن در شناخت انسان

دوم. در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشريح، خلاصه نمي‏شود. كارايي بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه اين بدن يا جسم را تدبير، هدايت و راهنمايي مي‏كند، جان آدمي است و اين حقيقت در علوم انساني مشخص مي‏شود؛ نه در علوم تجربي.

* آسیب پذیری از درون و بیرون

سوم. همان‏طور كه اجرام، گاه از درون و گاه از بيرون دچار آفت مي‏شوند، يا گاه از درون مشتعل مي‏شوند گاه از بيرون، ارواح نيز چنين‏اند؛ به‏هرحال شناخت، درمان و مهار آتش دروني بسيار دشوار است. در امور معنوي نيز وضع همين گونه است؛ گاهي انسان از بيرون آسيب مي‏بيند و گاه از درون. آتش بيرون بر جسم اثر مي‏كند و همه ما به خوبي اين آتش و راه فرار از آن را مي‏شناسيم؛ امّا آتش درون، جان و روح ما را به آتش مي‏كشد. جان ما در درون خود، يا آفت‏زاست يا ان‏شاء اللّه نور به همراه دارد.

ادامه نوشته

داستان عشق و نفس (روز سیزده به در)

دکتر الهی قمشه ای می گوید:

یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختن (قرآن / سبا / ١٣ ) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ

ادامه نوشته

فصل  بهار

خيز كه در كوه و دشت خيمه زد ابر بهار

            مست ترنم هزار،          طوطي و دراج و سار،

                                بر طرف جويبار،               كشت و گل و لاله زار،

                                       چشم تماشا بيار

خيز كه در كوه و دشت، خيمه زد ابر بهار

                                                   خيز كه در باغ و راغ، قافله ي  گل رسيد

                       باد بهاران وزيد،                مرغ نوا آفريد،

                                 لاله گريبان دريد،              حسن گل تازه چيد،

                              عشق غم نو خريد

...

           لاله كمر در كمر، نيمه آتش به بر، 

                             مي چكدش بر جگر، شبنم اشك سحر، در شفق انجم نگر

ديده ي معني گشاي،          اي ز  عيان بي خبر

خاك چمن وا نمود  راز دل كائنات

بود و نبود صفات،         جلوه گري هاي ذات،        آنچه تو داني حيات،     آنچه تو خواني ممات

هيچ ندارد ثبات

خاك چمن وا نمود  راز دل كائنات

((علامه اقبال لاهوري))                        

امام صادق عليه السلام فرمود:

ما من يوم نوروز الا و نحن نتوقع فيه الفرج لانه من ايّامنا

هيچ روز نوروزي نيست مگر آنكه ما در آن انتظار فرج مي كشيم زيرا آن روز از روزگاران ماست.