میلاد پر خیر و برکت امام سید الساجدین و زین العابدین مبارک باد

ضمن تبریک به مناسبت سالروز تولد امام سجاد علیه السلام، خلاصه ای از نقش ایشان در حفظ کیان شیعه به استحضار می رسد تا غلطی که به اشتباه در ذهن بسیاری از عوام و حتی برخی مداحان و سخنوران جا افتاده است را روشن نمائیم. به غلط گفته می شود "امام سجاد بیمار"، در صورتی که آن حضرت از سلامت کامل برخوردار بود و فقط در ایام عاشورا و آن هم به مصلحت الهی، برای حفظ حجت الهی، ایشان دچار مریضی شده بودند.

لذا در اینجا می خواهیم ضمن رد این نظر، به نقش مبرز ایشان در حفظ کیان شیعه اشاره ای نمائیم.

بد نیست قبل از ورود به بحث نگاهی به اهداف امام حسین علیه السلام از قیام عاشوراء بیاندازیم تا هم فضای امامت امام سجاد علیه السلام روشن تر شود هم نقش ایشان.

امام حسین علیه السلام در یک کلمه برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند. نهی از منکرات علنی و فسق و فجور علنی یزیدیان و امر به انجام دستورات الهی.

در زمانی که جهل عمومی بیداد می کرد، مردمی که به نام اسلام فرزند رسول خدا را برای تقرب به خداوند سر می بریدند و خاندان پیامبر را اسیر گرفته، شهر به شهر می گرداندند و خارجی (از دین خارج شدگان) می نامیدند، یزید میمون باز مشروبخوار را امیرالمومنین خطاب می کردند، به خانه خدا و مدنیه النبی به راحتی هتک حرمت می کردند، به راستی چه کسی حبل متین الهی شد تا اصل و اساس اسلام برباد نرود و به راستی چه طرحی باید می ریخت تا چراغ اسلام با جاهلیتی از نو سر برافراشته خاموش نگردد؟

سید الساجدین، زین العابدین، امام علی ابن الحسین علیه السلام، به عنوان حجت الهی بر روی زمین و به عنوان قرآن ناطق برای حفظ حقیقت اسلام دست به چندین کار زدند:

-  ابلاغ پیغام نهضت عاشورا

- حفظ اهل البیت و خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

- حفظ شیرازه شیعیان

- آگاه سازی خواص و توده مردم از ظلم دستگاه اموی در مجلس یزید و در هر فرصت ممکن (حتی از فرصت یک صحنه آب دادن گوسفند در هنگام ذبح هم امام علیه السلام استفاده می کرد).

- آگاه سازی توده مردم به وسیله نشر معارف ناب اسلامی در قالب رساله و ادعیه

- پرورش شاگردان و خاصان

- ظهور و بروز عملی آداب و سنن اسلامی در بین مردم

 

میلاد سردار رشید کربلا، جانباز بصیر عشق مبارک باد

ضمن تبریک میلاد با سعادت سردار رشید کربلا، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام قسد آن داریم تا کمی از بصیرت حضرتش بصیرت بگیریم...

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.

در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.

در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.

روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود،  زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند (۱).

طبق آیات قرآنی بسیاری از انبیاء به شهادت رسیده اند، و حضرت ابوالفضل علیه اسلام از مقام آنها مقامی بالاتر خواهد داشت که همگان بدان غبطه می خورند. اما به راستی چرا این مقام را به حضرت ابوالفضل علیه السلام بخشیده اند؟  البته این دو نکته علاوه بر فداکاریها، مقام علمی و زهد و عبادت حضرتش می باشد...

شاید جواب در دو کلمه باشد:

-         پیروی تام و تمام از ولایت

-         بصیرت تام و تمام

مستند این حرف فرمایش امام صادق علیه السلام است که در زیارت نامه ای خطاب به حضرت ابوالفضل علیه السلام ، فضایل آن حضرت را برمی شمرد که قسمتی از آن چنین است: «سلام خدا، فرشتگان مقرّب، پیامبران، بندگان شایسته، شهیدان، راستگویان و درودهای پاکیزه و پاک در هر بامداد و پسینْ بر تو ای فرزند امیرمؤمنان. گواهی می دهم براین که تو تسلیم بودی و تصدیق نمودی و نسبت به یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و نوه برگزیده او وفاداری خود را ثابت کردی. تو همان راهی را رفتی که جنگجویان بدر و پیکارکنندگان در راه خدا و خیرخواهان او در پیکار دشمنانش و کوشایان در یاری دوستانش رفتند. تو هیچ گاه سستی نورزیدی و سرنتافتی و به راهی که رفتی، آگاهی و بینایی کامل داشتی. سلام بر تو و رحمت خدا و برکات و آمرزش و خشنودی اش بر روح و جسم پاکت باد» (۲).

منابع

۱. http://www2.irna.ir/occasion/abbas84/index.htm

۲. http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4773&id=39114

 

 

میلاد مسعود امام حسین علیه السلام مبارک باد

چرا امام حسین علیه السلام را با کنیه ابا عبدالله خطاب می کردند؟
 
سوم شعبان مصادف با ميلاد مسعود پدر بندگان خدا، اولين ذبيح آل الله و يكي از دو آقاي جوانان بهشت و فردي ديگر از چهار اعضاي مباهله بر مسيحيان نجران و خامس اصحاب كسا حضرت امام حسين(ع) است.
امام حسين(ع) ملموس‌ترين مصداق آيه طهارت است و روشن‌ترين اشاره رسول بر تمسك به ثقل ديگر كه معادل قرآن قرار گرفت كه متمسك به آن رستگار و نجات يافته و غافل و معاند از آن هلاك و گمراه شده است بدين جهت امام حسين روشن‌ترين حجت و نازترين شعاع هدايت نور خداست.
گاه آغازين ميلادش، نبي خاتم او را ابا عبدالله كنيه داد يعني پدر بندگان خدا و حقيقتاً هم همينطور است جايي نيست كه بندگي براي خدا باشد و بندگان با حسين بيگانه باشند و بندگي خود را مرهون حسين نباشند.
و براي همين پيامبر خاتم او را كشتي نجات و چراغ هدايت آن هم بدون هيچ‌گونه شرط و انحصار معرفي فرمود «ان الحسين مصباح الهدي و سفينئ النجائ» و محقق تيزبين مي‌داند لطيف‌ترين پيام اين حديث نبوي اين است كه بر سر كلمه نجات و هدي در حديث «ال» نيامده است و اين يعني هركس دل در مهر حسين داد هدايت شد و رستگار گرديد و تا بوده چنين بوده و تا هست چنين باشد.
به حكم خالق يكتا امام حسين(ع) نزديكترين و محسوس‌ترين چراغ هدايت و كشتي رستگاري است و هركس كه مي‌خواهد به عالي‌ترين مدار انسانيت عروج كند بايد دل و عقل در گرو تعاليم اين معلم بزرگ انسانيت بسپارد.
سعادت و نيكبختي انسان سعادتمند در 6 صفت علم و تعقل، حلم و گذشت، شجاعت، كرامت و حق‌مداري، تعبد، سخاوت وجود و تواضع و فروتني خلاصه مي‌شود و امام حسين(ع) سرآمد همگان در اين فضايل و معلم برجسته‌اي براي تعليم اين صفات پسنديده است.
علم و دانش آن حضرت در نزد همگان ظاهر و هويدا بود براي همين سال‌ها براي مردم مدينه تدريس داشت كه معاويه ملعون از ترس قيام با هزاران نيرنگ آن را تعطيل نمود.
در عمق دانش آن حضرت همين بس كه به كسي كه از ايشان درباره تفسير و معناي «كهيعص» سؤال كرده بود فرمودند:« لو فسرتُها لك لمشيت علي الماء» يعني اگر براي تو اين آيه را تفسير كنم به حدي از دانش مي‌رسي كه مي‌تواني بر روي آب راه بروي!
عمق عقل و دانش آن حضرت تا چه حد بوده است كه فقط درباره يك آيه از قرآن، آن هم از حروف مقطعه، چنان استخراج و استنباط علمي داشته است كه مي‌توانسته شاگرد اهل را بر همه علوم مسلط نمايد و شعاع معرفت علمي آن حضرت تا كجا ساطع بوده است كه مي‌توانسته شاگرد خود را بر علمي تعليم دهد كه بر جاذبه زمين و شكستگي اجزاي عنصري آب غلبه كند!
مرحوم شيخ صدوق در كتاب توحيد خود، تفسير جامع و مفصلي از امام حسين(ع) درباره توحيد نقل كرده است.
لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید...
ادامه نوشته

مکارم اخلاق و ابعاد آن

ضمن تبریک به مناسبت بعثت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، قصد آن داریم تا با مکارم اخلاق و ابعاد آن آشناتر شویم.

 

مکارم اخلاق و ابعاد آن

 

 

ستاره ای بدرخشـید و ماه مجلس شد           دل رمیده ما را انیـــــس و مونـــس شد

نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشت           به غمزه مســــأله آموز صد مدرّس شد

طرب سرای محبّت کنون شود معمــور            که طاق ابروی یار منش مهنــــدس شد

کرشــمه تو شـرابی به عاشقان پیمود           که علم بی خبر افتاد و عقل بیحس شد

            (حافظ شیرازی)

مقدمه:

ماه رجب شاهد طلوع خورشید پرفروغ رسالت در غار حراء بر سیّد الانبیاء و خیرالبشر است. نور رسالت بر کسی نازل شد که عرشیان و فرشیان در وصف جمال و جلالش مبهوت مانده اند. در خصوص ویژگیهای اخلاقی و سیره عملی حضرت خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در زندگی شخصی، اجتماعی و سیاسی ایشان از آیات قرآن کریم، روایات معصومین (علیهم السّلام) و صحابه ای که ایشان را در زمان حیات پربارشان درک نموده اند،  مطالب زیادی به دست ما رسیده است. به حول و قوه خداوند سبحان، در این مقاله قصد داریم به بررسی مکارم اخلاق در سیره عملی و اخلاقی حضرتش بپردازیم که حضرت حق تعالی در توصیفش فرمود: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم: 4)».

شخص رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خصوص بعثتشان می فرمایند: «بُعِثتُ بِمَكارِمِ الأخلاقِ و مَحاسِنِها: من براى [احياى‏] مكارم و نيكى‏هاى اخلاقى مبعوث شدم (الأمالى، طوسى ، ص 596)» و در جای دیگر فرموده اند: «وَ ما يَمْنَعُكَ أنْ تُحِبَّ أنْ تَعيشَ حَميدا وَ تَموتَ سَعيدا و اِنّما بُعِثْتُ عَلى تَمامِ مَحاسِنَ الأخْلاقِ: چه چيزى مانع توست كه زندگى پسنديده و مرگ با سعادت را داشته باشى، چرا كه من براى كامل نمودن اخلاق زيبا مبعوث شده‏ام (مجمع الزوائد، ج 8 ، ص 23)».

در ابتدا به ویژگیهای حضرت خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قبل از بعثت پرداخته، در بخش بعدی به بررسی ابعاد مکارم اخلاق در روایات معصومین می پردازیم و در پایان روایات رسیده در خصوص مکارم اخلاق حضرتش را ذکر خواهیم نمود، ان شاء الله.

 

ویژگیهای حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قبل از بعثت:

رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هنگامى كه آدم (عليه السّلام) در بهشت بود، در پشت او بودم و هنگامى كه حضرت نوح (عليه السّلام) در كشتى نشست، در پشت او بودم و هنگامى كه ابراهيم (عليه السّلام) را در آتش افكندند، در صلب او بودم. پدر و مادرم، هيچگاه به آلودگى دچار نگشتند و همواره خداى تعالى، مرا از صلب‏هاى پسنديده به رحمهاى پاكيزه و هدايت يافته، انتقال مى‏داد. دو شعبه و گروه بوجود نيامد مگر اينكه من، در بهترين آنان قرار گرفتم. خداى تعالى، پيمان پيغمبرى مرا از همگان اخذ كرده است و پيمان مرا با آمدن دين اسلام برقرار داشته است. در تورات و انجيل از من ياد كرده است و همه پيغمبران، امتيازات مرا به پيروان خود گوشزد كرده‏اند.

زمين به نور من روشن مى‏شود و ابر به خاطر من مى‏بارد، خداى تعالى كتاب خود، قرآن را به من آموخت و مرا به آسمان برد و نامى از نامهاى خودش را براى من اختيار كرد. آرى، صاحب عرش، محمود است و من محمّدم، به من وعده داد، آنهائى كه مرا دوست بدارند، از حوض كوثر سيراب مى‏شوند. و مرا نخستين شفاعت‏گر و اوّلين كسى كه شفاعتش مقبول پيشگاه خداست، قرار داد و مرا از بهترين قرنها كه ويژه امّتم است، از مادر بوجود آورد. بديهى است پيروان من، بهترين ستايشگرانند كه مردم را به كار پسنديده مى‏خوانند و از كار بد، بيم مى‏دهند. مؤلف «كنز العمال» گويد: اين حديث را «ابن عساكر» از «ابن عباس» روايت كرده است (كنز العمال ج 6، ص 106- نقل از فضائل پنج تن (عليهم السّلام) در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏1، ص 5).

امام محمد باقر(علیه السّلام) می فرماید: «رسول اكرم (صلّی‏ الله ‏عليه‏ و‏آله و سلّم) پيش از مبعوث شدن، بيست خصلت از خصلت‏هاى پيامبران را دارا بودند، كه اگر كسى يكى از آنها را داشته باشد، دليل عظمت اوست؛ چه رسد به كسى كه همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پيامبرى امين، راستگو، ماهر، اصيل، شريف، استوار، سخنور، عاقل، با فضيلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلير و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غيرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هيچ منجّم (قائل به تأثير ستارگان)، غيب‏گو و پيش‏گويى هم‏نشين نبودند (المناقب لابن شهر آشوب، ج 1، ص 123)».

نکته ای لطیف در این حدیث وجود دارد که حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قبل از انتصاب «مقام رسالت» دارای «مقام نبوّت» بوده اند.

امیرالمومنین علی (علیه السّلام)، کسی که از طفولیت در دادمان نبی مکرّم اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرورش یافته، ما را با اوضاع و احوال زمان بعثت و اخلاق والایش بیشتر آشنا می کند: خدا پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدّتها گذشته و ملّتها در خواب عمیقی فروخفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگهای درخت زندگی به زردی گرائیده و از میوه آن خبری نبود. آب حیات فرو خشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچمهای هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون، شمشیرهای ستم حکومت داشت (نهج البلاغه: خطبه 89).

تا اینکه خدا محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر انگیخت، گواهی دهنده، بشارت دهنده و هشدار دهنده. پیامبری که بهترین آفریدگان در خردسالی، و در سن پیری نجیب ترین و بزرگوارترین مردم بود. اخلاقش از همه پاکان پاک تر و و باران کرمش از همه چیزی با دوامتر بود (نهج البلاغه: خطبه 105).

جایگاه پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بهترین جایگاه و محل پرورش و خاندان او شریفترین پایگاه است. در معدن بزرگواری و گاهواره سلامت رشد کرد. دلهای نیکوکاران شیفته او گشته، توجه دیده ها به سوی اوست، خدا به برکت وجود او کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد. او در میان دلها الفت و مهربانی ایجاد کرد و نزدیکانی را از هم دور ساخت. انسانهای خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیت ها و سکوت او زبانی گویا بود (نهج البلاغه: خطبه 96).

 

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید...

ادامه نوشته

سیماى درخشان حضرت ابو طالب علیه السلام

روز 26 رجب المرجّب، سالروز ارتحال حضرت ابو طالب، آخرین حجّت در دوران فترت است.

ضمن عرض تسلیت این روز، این مصیبت بزرگ را به پیشگاه آخرین حجّت الهى، حضرت مهدى موعود علیه السلام تسلیت مى گوییم و در این فرصت به بررسى فرازهایى از فضایل، مناقب و عظمت آن شخصیت والاى جهان اسلام مى پردازیم.

نام ابو طالب علیه السلام

حضرت ابو طالب با کنیه، معروف و نام نامى اش «عبد مناف» بود. نقل دیگر، «عمران» است که صاحب عمده، آن را تضعیف کرده است.

آخرین حجت در عهد فترت

علاّمه مجلسى مى فرماید: «شیعیان در باره حضرت ابو طالب اجماع کرده اند که وى در آغاز بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به وى ایمان آورد، هرگز بتى را نپرستید؛ بلکه از اوصیاى حضرت ابراهیم علیه السلام بود.

شیخ صدوق مى فرماید: روایت شده که عبد المطلب حجّت بود و ابو طالب وصىِّ او بود.

علامه امینى مى نویسد که از امیر مؤمنان علیه السلام پرسیدند: «آخرین وصى پیش از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چه کسى بود؟» فرمود: «پدرم.»

اصبغ بن نباته گوید که از امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم: «پدرم (ابو طالب) و نیاکانم: عبد المطلب، هاشم و عبد مناف، هرگز بت نپرستیدند.» گفته شد: «پس چه چیزى را مى پرستیدند؟» فرمود: «کَانُوا یُصَلُّونَ اِلَى الْبَیْتِ، عَلَى دِینِ اِبْرَاهِیمَ علیه السلام ، مُتَمَسِّکِینَ بِهِ؛ به سوى کعبه نماز مى خواندند، بر دین حضرت ابراهیم علیه السلام و متمسّک به آن بودند.»

از امام کاظم علیه السلام پرسیدند: «آیا حضرت ابو طالب بر رسول اکرم صلى الله علیه و آله نیز حجّت بود؟» فرمود: «لاَ، وَلَکِنَّهُ کَانَ مُسْتَوْدَعا لِلْوَصَایَا، فَدَفَعَهَا اِلَیْهِ؛ نه، بلکه امانتدارِ وصایا بود، پس آنها را به آن حضرت تسلیم کرد.»

علامه مجلسى در شرح این حدیث شریف مى فرماید: «منظور از «وصایا» کتابهاى پیامبران، عصاى حضرت موسى علیه السلام ، انگشترىِ حضرت سلیمان علیه السلام و امثال آنهاست.»

حضرت ابو طالب فصل مفصّلى در مدح پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سخن گفته، در پایان مى افزاید: «وَلَقَدْ کَانَ اَبِى یَقْرَأُ الْکُتُبَ جَمِیعا، وَلَقَدْ قَالَ: اِنَّ مِنْ صُلْبِى لَنَبِیّا وَلَوَدَدْتُ اَنِّى اَدْرَکْتُ ذَلِکَ الزَّمَانَ فَآمَنْتُ بِهِ، فَمَنْ اَدْرَکَهُ مِنْ وُلْدِى فَلْیُؤْمِنْ بِهِ؛ پدرم (عبد المطلب) همه کتابها[ى آسمانى[ را مى خواند و مى گفت که پیامبرى از صلب من خواهد بود. چقدر مشتاقم که زمان او را درک کنم، پس به او ایمان آورم، هر کس از فرزندانم او را درک کند، حتما به او ایمان بیاورد.»

هنوز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله 20 ساله بود که ابو طالب علیه السلام فرمود: «وَلَقَدْ أَنْبَأَنِى أبِى: عَبْدُ الْمُطَلِّبُ بِاَنَّهُ النَّبِىُّ الْمَبْعُوثُ، وَاَمَرَنِى اَنْ اَسْتُرَ ذَلِکَ لِئَلاَّ یَغْرِىَ بِهِ الاَْعْدَاءُ؛ پدرم عبد المطلب به من خبر داده بود که او همان پیامبرى است که مبعوث خواهد شد، و به من امر فرمود که آن را پوشیده بدارم تا به این سبب، دشمنان، علیه او شورش نکنند.»

حضرت ابو طالب در فرازى از خطبه عقد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با خدیجه کبرا علیهاالسلام فرمود: «وَهُوَ وَاللَّهِ بَعْدَ هَذَا لَهُ نَبَأٌ عَظِیمٌ وَخَطَرٌ جَلِیلٌ؛ به خدا سوگند بعد از این براى او [برادرزاده من]، خبر بزرگ و جایگاه بسیار رفیعى هست.»

 لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید...

ادامه نوشته

شهادت حضرت امام کاظم سلام الله علیه را تسلیت عرض می نمائیم.

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت امام کاظم سلام الله علیه، فرازهایی از زندگی آن بزرگوار را با هم مرور می کنیم:

 

به امامت رسيدن موسي بن جعفر (عليه السلام)

عبدالله، فرزند امام صادق علیه السلام، پس از شهادت پدرش، چنین روایتی از قول پدرش خواند: «امامت هر امام به پسر بزرگ او منتقل می شود.» و با این روایت گروهی به او گرویدند. جمع فراوانی از آنها، در همان روزهای نخست، بی‌اساس بودن ادعای او را دریافتند و از وی جدا شدند. عبدالله پاهایی پهن و عریض داشت و به این جهت او را عبدالله افطح (پاصاف) می‌نامیدند. برخی دیگر به دلیل داشتن سر پهن و عریض به او چنین لقبی داده بودند.

پس از امام ششم، گروهی که به امامت او اعتقاد پیدا کردند «فطحیه» نام گرفتند.

عقاید فطحیه شبیه عقاید مرجئه* بود: آنان درباره حقانیت امام علی علیه السلام و عثمان سکوت می‌کردند و هیچ موضعی نمی‌گرفتند و عملاً حدیث شریف رسول خدا را (علی مع الحق والحق مع علی ) نادیده می‌گرفتند.

امام صادق علیه السلام بر اساس روایتی او را «مرجئی کبیر» نامید. به هر حال عبدالله از سلامت فکر و عمل برخوردار نبود و امام صادق علیه السلام قبل از شهادت، خطر ادعای امامت او را به فرزندش، موسی بن جعفر، گوشزد و تاکید کرده بود که با وی درگیر نشود؛ زیرا بر اساس همین ادعای دروغ، عمری بسیار کوتاه خواهد داشت. همین گونه هم شد و عبدالله پس از پدر بزرگوارش بیش از نه روز زنده نماند.

*مرجئه گروهی از اهل سنت بودند که می‌گفتند گناه برای افراد باایمان ضرر ندارد و خداوند عقاب بندگان را تاخیر انداخته است.( «ارجاء» به معنی تاخیر است.)

 

مفضل بن عمر می‌گوید:

امام جعفر صادق علیه السلام امام پس از خود را موسی بن جعفر علیه السلام معرفی کرده بود ولی پس از شهادتش، پسر او به‌نام عبدالله افطح که پس از اسماعیل - که در زمان خود امام صادق از دنیا رفت ــ بزرگ‌ترین پسر امام بود، ادعای امامت نمود و گروهی را به دور خود جمع کرد.

موسی بن جعفر علیه السلام دستور داد هیزم فراوانی در میان خانه جمع کردند، سپس اصحاب بزرگ و برادرش عبدالله را احضار فرمود. پس از آنکه همه حاضر شدند به دستور امام، هیزم‌ها را به آتش کشیدند؛ و هیچ‌کس نمی‌دانست نقشه حضرت چیست.

وقتی شعله‌های آتش گسترده شد، امام علیه السلام از جا برخاست، داخل آتش شد و میان شعله‌های آتش نشست و شروع کرد به صحبت کردن. یک ساعت به همین منوال گذشت. آن‌گاه از جا برخاست و از میان شعله‌های آتش بیرون آمد و در میان اصحاب نشست. سپس رو به برادرش عبدالله کرد و فرمود:« اگر چنین گمان می‌کنی که تو امام بعد از پدر هستی، در میان آتش بنشین و با مردم سخن بگو.» عبدالله از زور خجالت و غضب، رنگ‌به‌رنگ شد و از منزل امام بیرون رفت.

 

 

 

 

 

سفارش امام كاظم عليه السلام به ياران نفوذي

زیاد بن ابی سلمه می‌گوید:

خدمت موسی بن جعفر علیه‌السلام رسیدم. امام با عصبانیت و تعجب فرمود:« تو در دستگاه حکومت غاصب بنی عباس کار می‌کنی!؟»

گفتم:« آری.»

فرمود:« چرا؟»

گفتم:« عیال‌وارم و خرج دارم. مجبورم برای آنان کار کنم.»

امام فرمود:« اگر از کوه بلندی سقوط کنم و تکه‌تکه شوم بهتر از آن است که برای کسی از طاغوتیان ظالم کاری انجام دهم یا بر فرش او قدمی بگذارم مگر با یکی از این اهداف:

برطرف کردن غم و غصه از مومنی گرفتار؛ آزادسازی مومنی اسیر؛ پرداخت بدهکاری یا کمک اقتصادی به مومنی نیازمند.

ای زیاد کمترین کاری که خداوند در مورد عوامل دستگاه حکومتی ظالم می‌کند، آن است که در مدت طولانی پنجاه‌هزارساله‌ی روز قیامت، آنها را در خیمه‌ای آتشین نگه می‌دارد، تا حسابرسی مردم پایان پذیرد.

ای" زیاد" اگر به کار در دستگاه حکومتی ادامه می‌دهی، با برادران دینی‌ات نیکی کن و با تک‌تک آنان مهربان باش که خداوند شاهد و ناظر توست.

ای "زیاد" وقتی یاد اقتدار خود بر مردم افتادی، به یاد اقتدار خداوند بر خودت باش و بدان که اقتدار تو تمام شدنی است و اقتدار خداوند ابدی است.»

 

 

 

 

توصیه به پرهیزگاری در خلوتها

مرزام گوید: به زیارت مدینه مشرف بودم، در خانه ای که توقف کرده بودم کنیزکی بود که پیشنهاد ازدواج با وی را مطرح نمودم و او رد کرد، شب هنگام که دیر وقت بود وقتی به خانه بازگشتم کسی که درب خانه را برویم گشود همان کنیز بود، دست خود را روی سینه وی گذاشتم که او از مقابل من بسرعت دور شد و من داخل خانه شدم.

صبحگاهان که محضر امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام رسیدم حضرت بدون مقدمه و ابتدا فرمودند: یا مرزام لیس من شیعتنا من خلاثم لم یرع قلبه ای مرزام کسی که در خلوتها در قلبش ورع و تقوا و خداترسی نباشد از شیعیان ما نیست.

 

 

امام کاظم علیه السلام و راهنمایی مرد جویای حقیقت

شعیب عقرقونی می‌گفت:

در ایام حج در مکه نزد امام موسی کاظم علیه السلام رفتم. امام بدون مقدمه فرمود:«فردا مردی از اهل مغرب با تو ملاقات می کند. تنومند و بلند بالاست و نامش یعقوب است. راجع من مطالبی می پرسد. بگو که من امام بر حق هستم، و همه سؤال‌هایش را جواب بده و اگر خواستار ملاقات من بود او را نزد من بیاور.»
فردا وقتی مشغول طواف بودم مردی بلندقد و تنومند به من نزدیک شد و گفت:«می خواهم راجع به دوستت بپرسم.»

گفتم:«چه کسی؟»

گفت:«موسی بن جعفر.»

گفتم:«اسمت چیست؟»

گفت:«یعقوب.»

گفتم:«اهل کجا هستی؟»

گفت:«مغرب.»

گفتم:«مرا از کجا می شناسی؟»

گفت:«دیشب در خواب دیدم که شخصی نشانی تو را به من داد و گفت هر چه می خواهی از او بپرس.»

من نیز هر چه می‌دانستم گفتم و او را با امام آشنا کردم، و طولی نکشید که او از شیعیان امام شد.

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...

ادامه نوشته

شهادت حضرت زینب سلام الله علیها را تسلیت عرض می نمائیم.

 با عرض تسلیت به مناسبت شهادت جانسوز حضرت زینب سلام الله علیها، در اینجا سعی می کنیم گوشه ای از سیره آن حضرت را بیان نمائیم...

سيرت و صورت


محمد غالب شافعي - محقق و نويسنده مصري- در باره ي شان و مقام زينب عليه السلام چنين مي نويسد : يكي از بزرگترين زنان اهل بيت عليه السلام از نظر حسب و
نسب، و از بهترين بانوان طاهر ، كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوا و آيينه ي تمام نماي مقام رسالت و ولايت بوده ، حضرت زينب و دختر علي بن ابي طالب عليه السلام است كه به نحو كامل تربيت شده و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود، به حدي كه در فصاحت و بلاعت، يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بينايي و بصيرت در تدبير كارها در ميان خاندان بني هاشم و بلكه در جهان عرب مشهورشد و در خود جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت ،جمع كرده بود .
آنچه همگي داشتند ،او به تنهايي داشت .شبها در حال عبادت و روزها در حال روزه، و به تقوا و پرهيزگاري معروف بود.

 عبادت زينب عليه السلام در كربلا
كربلا سرزمين عشق و عبادت است و كاروان حسيني با ياري دادن دين خدا و ريختن خون پاك خود آن ارزشمند تر كرد و به جهانيان شناساند.
زينب كبري عليه السلام نيز در صف عاشقان حقيقت به عبادت مي پرداخت. او شب عاشورا با امام حسين عليه السلام درد دل كرد و سرنوشت آينده و تكليف پر مسئوليت خويش را ترسيم كرد. او ببيشتر آن شب را به راز و نياز و خواندن قرآن و نماز پرداخت و تا صبح چنين گذشت . دختر امام حسين عليه السلام حضرت فاطمه صغري مي گويد:
((عمه‌ام زينب شب عاشورا در محراب عبادتش پيوسته مشغول عبادت بود و با خدا راز و نياز مي كرد و از او ياري مي طبيد، تمام چشم‌ها در اين شب ، گريان و پريشان بود.))
همچنين امام سجاد عليه السلام مي فرمايد:
(( زينب در طول را شام هرگز قافله شبانه را ترك نكرد ، و با تمام گرفتاري و مصائب)) وارده به موقع آن را انجام مي داد . شبي ديدم عمه‌ام نشسته و نماز مي خواند او اين برايم بي‌سابقه بود علت آن را جويا شدم، او در جوابم گفت: براي اينكه سه روز است در اثر گرسنگي دچار ضعف گشته‌ام. آنگاه امام خود اضافه مي‌كند: عمه‌ام زينب سهم خوراك خويش را به بچه‌ها تقسيم كرده بود، زيرا در شبانه روز فقط يك عدد نان به ما
مي دادند .

 مستجاب الدعوه
زينب عليه السلام اهل دعا بود. او در سايه ي ارتباط با خدا و قرب جوارش به درجه اي رسيد كه بايد گفت : ((مستجاب الدعوه)) شده بود چه بسيار مردمي گرفتار و دردمند نزد زينب عليه السلام مي آمدند و از وي درخواست دعا براي اجابت خواسته خود
مي كردند و اين مسئله از دوران خرد سالي حضرت وجود داشت .
دستي كه از روي صفا و خلوص به سوي بارگاه الهي بلند شود ، هرگز بي جواب بر نمي گردد . چه كسي بهتر از زينب عليه السلام واجد الشرايط دعا بود؟ از كودكي با خدا انس داشت و در همان خرد سالي نيز دستهاي كوچكش را به نشانه ي درخواست به سوي خدا بلند مي كرد تا روزي كه به بزرگي رسيد.
در روايات آمده است كه دعا و نفرينش مورد اجابت واقع مي شود . نقل مي كنند:
در كوفه زني بود به نام «ام هجام» وقتي سر امام حسين (ع) را بالاي نيزه ديد اهانت كرد و اين بر دل زينب (ع) گران آمد. حضرت نفرينش نمود و او نيز از بالاي ساختمان سقوط كرد و به درك واصل شد.
 پايداري و مبارزات زينب
زينب كوه صبر و مقاومت بود. با اين ويژگي تمام مشكلات و خطرهاي عظيمي را كه دشمن براي اسيران كربلا به بار آورده بود، خنثي مي‌كرد و رسالت الهي و مسئوليت سنگيني را كه بر دوش داشت به خوبي به پايان رساند و باعث شگفتي و تعجب دوست و دشمن گرديد.
خواهر حسين(ع) در اين جهاد مقدس كوچكترين ترس و تزلزل به خود راه نداد و با نهايت دليري، ابن زياد سركش و يزيد پليد را مفتضح ساخت و مجالس عيش و نوش آنان را كه شگردي تبليغاتي عليه اهل بيت و اساساً براي براندازي و نابودي اسلام بود، دگرگون نمود، حاضران هم با اشك چشم و اعتراض به عملكرد آنان از اهل بيت دفاع كردند و حتي خاندان و زنان بني‌اميه نيز در اين ميان به عزاداري پرداختند.
زينب در سفرهاي كاروان اسيران از كربلا به كوفه و از كوفه به شام و از شام به مدينه سرپرستي آنها را به عهده داشت.
خداوند آن چنان نيرويي به آن حضرت ارزاني داشت كه مصائب جانگداز كربلا و دوران اسارت نتوانست زينب را از سرپرستي زنهاي داغديده و كودكان يتيم باز دارد. از آن همه كودك يتيم يكي به زير سم اسب‌ها نرفت يا در آتش سوزي خيمه‌ها كسي در ميان آتش نسوخت و در طول اسارت در راه كوفه و شام كودكي گم نشد.
او براي پدر كشته ها پدر بود و براي يتيمان مادري مي‌كرد.
منهال بن عمر مي‌گويد به ديدار اسيران اهل بيت در شام رفتم و در خارج خرابه با امام سجاد (ع) ملاقات كردم و از وضع آنان پرسيدم. در اين حال كه مشغول گفتگو بوديم ناگاه زني از خرابه خارج شد و با نگراني و اضطراب خطاب به آن حضرت گفت:
«كجا بودي اي يادگار عزيز گذشته‌ها؟»
ديدم به شدت از او پرستاري نموده و مراقبت مي‌نمايد. سوال كردم: او كيست؟
جواب دادند زينب دختر اميرالمومنين (ع) اين وقايع خاكي از آن است كه زينب نه تنها پناه بچه‌ها و زنان بود، بلكه امام معصوم، حضرت امام زين ‌العابدين نيز به پرستاري و مراقبت و پناه او نيازمند بود.

 مديريت برخود
هيچ مديري در برنامه ريزي و رسيدن به آرمان‌هاي خود نمي‌تواند موفق باشد، مگر آن كه نخست مدير خود گردد، پيش از مديريت بر ديگران. نخست قادر به اعمال اراده خويش در خود باشد. مالك نفس خويش و اراده خويشتن باشد.
بداند در هر موضع چگونه بايد حركت نمايد و زينب (ع) مي‌دانست.
زينب (ع) زني است كه بر خويشتن مسلط است، مالك خشم و غضب خويش است، مي‌تواند عواطف خود را مهار كند. وي در شرايطي نبود كه غون و تأثر بر او سيطره يابد. او مالك اعمال خود بود. اگر چه همدم حزن‌ها و مصيبت‌ و هم پيمان سختي‌ها بود.
او روحيه‌اي عظيم داشت، در مواقع مناسب مي‌توانست خونسردي خود را حفظ كند و در هيچ يك از اين حوادث روحيه‌ي خود را از دست نداد، دچار تزلزل رواني نشد و يا دست و پاي خود را گم نكرد؛ زيرا او توكل به خدا داشت و مي‌دانست صبر در برابر سختي‌ها پاداشي بس عظيم دارد.

به ادامه مطلب توجه فرمائید...

ادامه نوشته

میلاد امیر المومنین علی علیه السلام مبارک باد

رابطه محبت اهل بيت (عليهم السلام) و اطاعت از خداوند متعال

 

مقدمه و طرح موضوع:

به مناسبت میلاد مسعود مولود کعبه بر آن شدیم تا نگاهی قرآنی و روایی به بحث محبت اهل بیت (علیهم السلام) و اطاعت خداوند داشته باشیم تا مشخص شود که همچنان که محبت اهل بیت نجات بخش است ولی مجوزی برای انجام گناه نخواهد بود.

 درباره آثار و اهميت محبت اهل بيت (عليهم السلام) روايات و بيانات زيادي را ازاين ذوات مقدسه شنيده ايم، و افتخار همه ماست که از اين محبت برخورداريم

رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند: «مَنْ رَزَقَهُ اللّه‏ُ حُبَّ الاَئِمَّةِ مِنْ اَهْلِ بَيْتى فَقَدْ اَصابَ خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ، فَلا يَشُكَّنَّ اَحَدٌ اَنَّهُ فِى الْجَنَّةِ فَاِنَّ فى حُبِّ اَهْلِ بَيْتى عِشْرينَ خَصْلَةً عَشَرَةٌ مِنْها فِى الدُّنْيا وَ عَشَرَةٌ مِنْها فِى الآخِرَةِ؛  هر كس كه خداوند محبت امامان از اهل بيت مرا نصيب او كرده بى‏گمان به خير دنيا و آخرت دست يافته و بدون شك در بهشت خواهد بود، پس هيچ يك (از شيعيان) نبايد در اين كه اهل بهشت است شك كند؛ زيرا در دوستى اهل بيت من بيست ويژگى است كه ده مورد آن در دنيا و ده مورد آن در آخرت است (بحارالأنوار، ج 27، ص 78، ح 12).

دستور قرآن کريم نيز همين است که به رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد بگو که من در مقابل زحمات طاقت فرسائي که براي شما انجام دادم و به خاطر نعمت بزرگي که به واسطه من به شما داده شده است و از گمراهي به هدايت دست يافته ايد مزدي نمي خواهم، فقط مي خواهم که نسبت به اهل بيت من محبت و مودت داشته باشيد «قُُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوري:23)». و اين محبت هم براي اهل بيت  (عليهم السلام) سودي نخواهد داشت و سود آن به خود امت بر مي گردد «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ (سباء : 47)».

حال سوال اين است که رابطه اين مودت و محبت با طاعت خداوند چيست؟

آيا به صرف اينکه انسان به مودت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) اعتراف کند کافي است، يا اينکه بايد اين محبت در راستاي اطاعت معبود واقعي باشد؟

همانگونه که مي دانيم محبت امري دو طرفه و متقابل است و به قول شاعر:

اي خوش آنکه محبت هر دو سر بي                                    که يک سر مهرباني درد سر بي

همانگونه که خداوند رسول خودش را عَبد خود ناميده است « سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ (اسراء: 1)»،  اهل بيت عليهم السلام نيز که همگي نور واحد مي باشند، همگي عَبد خداوند بوده و به زعم آيه شريفه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (نجم : 4-3)» همگي بر اساس معيار عبوديت و بر اساس وحي عمل مي کنند، لذا عبد هيچگاه چيزي را بر خلاف خواسته معبود انجام نمي دهد. در همين موضوع نيز،اهل بيت (عليهم السلام) که نمونه تام عبوديت وبندگي هستند، کسي را که خدا دوست نداشته باشد دوست ندارند و به او محبت نمي ورزند، و کسي را که خدا دوست داشته باشد، حتما ايشان نيز وي را دوست خواهند داشت.

با استناد به آيات شريفه قرآن در مي يابيم که چه افرادي محبوب خداوند بوده و چه افرادي را خداوند دوست ندارد:

قبل از ورود به اين بحث، بايد توجه داشت که تبعيت از اهل بيت (عليهم السلام) همان تبعيت از خداوند است که بارها خداوند به اين امر در قرآن کريم اشاره نموده است و اطاعت از خود و رسولش را کنار هم قرار داده و در آيات، اکمال دين، ولايت، اولي الامر و ...، اهل بيت (عليهم السلام) را نيز بيان کرده و تبعيت و  اطاعت از ايشان را واجب نموده است. در همين راستا يکي از شروط اصلي برخورداري از محبت حضرت حق تعالي اطاعت از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت شريفش (عليهم السلام) است که در قرآن بدين گونه ذکر شده است که « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (آل عمران: 31)» بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا(نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است».

در رابطه با حد و حدود اطاعت و تبعيت از رسول گرامي اسلام و اهل بيت گرامي شان (صلوات الله عليهم اجمعين) قرآن کريم مي فرمايد:

« وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (حشر: 7)؛ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد(و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از(مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است‏».

همچنين در آيه 36 سوره مبارکه احزاب مي فرمايد:

«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (احزاب: 36)؛ هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى(در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است».

حال به دسته دسته از افرادي که خداوند دوستشان دارد و آنهائي که خداوند آنها را دوست ندارد توجه نمائيد:

 

 

 

الف – کساني که خداوند دوستشان دارد:


1.       مُحْسِنينَ

2.       توَّابينَ

3.       مُتَطَهِّرينَ

4.       مُتَّقينَ

5.       صابِرينَ

6.       مُتَوَكِّلينَ

7.      مُقْسِطينَ

8.      مُطَّهِّرينَ

9.      الَّذينَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ


 

 

ب- کساني که خداوند دوستشان ندارد:


1.       مُعْتَدينَ

2.       الْفَسادَ

3.       كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍ

4.       كافِرينَ

5.       ظَّالِمينَ

6.       مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

7.       مُفْسِدينَ

8.      مُسْرِفينَ

9.      خائِنينَ

10.    مُسْتَكْبِرينَ

۱۱.    كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ

۱۲.     فَرِحينَ

۱۳.     لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ


 

نکته پاياني اينکه در مجمع البحرين در معناي فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ أي لا يغفر لهم، يعني خداوند آنها را نمي بخشد (مجمع البحرين ج 2، ص 29). از همينجا مي توان فهميد که ان الله يحب به معناي اين است که ان الله يغفر؛ يعني کسي را که خدا دوست داشته باشد خطاهايش را مي بخشد.

 

نتيجه گيري:

بنابراين کسي که حبّ اهل بيت (عليهم السلام) را دارد، براي اينکه اين محبت دو طرفه شده و محبوب اين ذوات مقدسه شود، بايد اطاعت خداوند را سر لوحه خود قرار دهد و سعي نمايد در دايره کساني که خداوند ايشان را دوست دارد قرار گيرد و از دايره کساني که خداوند ايشان را دوست ندارد دوري گزيند.

حضرت صاحب الزمان (سلام الله عليه) مي فرمايند:

«فليعمل كل امرء منكم بما يقرب له من محبتنا و يتجنب ما يدنيه من كراهتنا و سخطنا؛ هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به محبت ما نزديك مي سازد عمل كند ، و از آنچه كه مورد پسند ما نيست و ما را خشمناك مي سازد دوري جويد.

ماه رجب و فضيلتهای آن

ماه رجب و فضيلتهای آن

 

مقدمه:

تعداد ماههای هر سال دوازده ماه است که از این دوازده ماه، چهار ماه آن ماههای حرام نامیده شده است؛ و این موضوعی است که خداوند در زمان خلق آسمانها و زمین آن را مشخص نموده است: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ (توبه: 36)»، اینکه ماههای حرام دارای یکسری فضایل و برتریهایی نسبت به سایر ماههای سال است و اصول و استثنائات شرعی خاصی بر حدود شرعی  در این ماهها مترتب است بحث این گفتار نیست، فقط در باب تذکر این نکته را عرض می کنیم که در ماههای حرام جنگ و قتال حتی با کافران حرام است، مگر وقتی که موضوع دفاع پیش بیاید (اشاره به بقره: 217)، خوب دقت کنیم که العیاذبالله با گناه و معصیت به جنگ خداوند، رسول و اولیائش نرویم (اشاره به بقره: 279-278).

با ذکر این مقدمه و آماده کردن اذهان به اهمیت و جایگاه ماه رجب، ابتدا به فضیلت ماه رجب در روایات پرداخته و پس از بررسی سرّ وحکمت این فضیلت، مروری بر برخی از وقایع ماه رجب خواهیم داشت. ان شاء الله سبحان.

 

فضیلت ماه رجب در روایات:

ماه رجب، ماه آمرزش گناهان و نزول رحمت الهی است، تعلق این ماه به اهل بیت (علیهم السلام) و این ذوات مقدّسه که مظهر رحمت الهی و مجرای فیوض حضرت حق تعالی می باشند، زیبائی خاصی به این ماه داده است. وقتی لباس (خصوصاً لباس سفید) کثیف می شود تا آن را نشسته و لکه های کثیف را پاک نکنیم، نمی توانیم آن را اتو زده، خوشبو کرده و مرتبش نمائیم و از آن در مهمانی و جاهای مهم استفاده نمائیم. برای شرکت در مهمانی الهی نیز وضع به همین ترتیب است؛ ابتدا باید بار گناهان و معاصی را پاک کنیم. تا از گناهان پاک نشویم، ماه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماه مهمانی خدا را به درستی درک نخواهیم کرد؛ رجب و شعبان برای درک رمضان است و رمضان برای درک لیله القدر است و لیله القدر که افضل شبهای سال و افضل از هزار ماه است (سوره مبارکه قدر) برای خضوع و خشوع در برابر جلال و جمال و جبروت قادر متعال است.

افضل ساعات لیله القدر ثلث آخر آن است، خیلی از علماء و بزرگان در این ساعات، غیر از تهجّد و ناله ها و زجّه های شبانه، به بحثهای علمی و تعقّل در آیات الهی می پرداختند، چرا؟ زیرا از فضیلت علم و تعقّل آگاه بودند و می دانستند که بر بال علم و تعقّل با گریه های شبانه می توان به رضایت محبوب رسید][i][.

به قول حافظ شیرین سخن:

تا نگــردی آشــنا زین پرده رمزی نشــنوی  گوش نامــحرم نباشـــد جـای پیــغام سروش

در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنید    زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود وگوش

 

در فضیلت ماه رجب از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که: «در بهشت قصرى است كه جز روزه داران ماه رجب وارد آن نمى‏شوند (النوادر ، ص 259)».

از  امام موسي کاظم (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش‏] نيكى‏ها را در آن دو چندان و گناهان را پاك مى‏كند (من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 92) یا این بزرگوار در جای دیگری می فرمایند: «رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر، هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند (من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 56 ح 2؛ وسائل الشيعه ج 7 ص 350 ح 3)».

 



[i] - همانگونه که در جهان تکوین عرش و فرش هست، در هستی انسان نیز عرش و فرش وجود دارد. فرش انسان، طبیعت او و عرش وی قلب و روح اوست. قلب مومن عرش خدای رحمان است: «قَلْبُ الْمُؤمِنْ عَرْشُ الْرَّحْمَن (بحارالانوار، ج 55، ص 39)». این عرش، مانند عرش الهی بر آب استوار است: «وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء (هود: 7)»، باید بر آب استوار باشد؛ آبی که عرش انسان بر او استوار است، اشک است (آیت الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، ص 227).

در فضیلت دانش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «هر چيزي اساسي دارد و اساس اين دين دانش است و يك دانشمند براي شيطان از هزار عابد بدتر است (نهج الفصاحه ، ص 79 ، ح 890)» و یا فرموده: «دو ركعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد ركعت نماز غير دانشمند است (كنز العمال، ج 10، ص 154، ح 28787)» و با کسب دانش و تقویت عقل به کمال خود، یعنی عبودیت معبود یگانه هستی و کسب رضایت او نزدیکتر خواهیم شد. امام موسی کاظم (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: «اطاعت از خدایتعالی به وسیله دانش است و دانش با آموختن به دست می آید، و دانشی نیست مگر از دانشمند خداشناس و شناخت دانشمند به عقل است(زبده الاحادیث از تحف العقول، ص 154، ح 1285، 1286 و 1287».

 

لطفا به ادامه مطلب دقت فرمائید...

ادامه نوشته

میلاد امام جواد علیه السلام مبارک باد

مناظرات امام جواد (ع)

از آنجا كه امام جواد نخستين امامى بود كه در خرد سالى به منصب امامت رسيد، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايى داشته است كه برخى‏از آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است.
علت اصلى پيدايش اين مناظرات اين بود كه از يك طرف، امامت او به خاطر كمى سن براى بسيارى از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدى در اين زمينه نداشتند) از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‏كردند.
از طرف ديگر، در آن مقطع زمانى، قدرت «معتزله‏» افزايش يافته بود و مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت در آن زمان از آنان حمايت و پشتيبانى مى‏كرد و از سلطه و نفوذ خود و ديگر امكانات مادى و معنوى حكومتى، براى استوارى و تثبيت‏خط فكرى آنان و ضربه زدن به گروههاى ديگر و تضعيف موقعيت و نفوذ آنان به هر شكلى بهره بردارى مى‏كرد.

 مى‏دانيم كه خط فكرى اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذير بشرى افراط مى‏نمود: معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مى‏كردند و آنچه را كه عقلشان صريحا تاييد مى‏كرد مى‏پذيرفتند و بقيه را رد و انكار مى‏كردند و چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقل ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، سؤالات دشوار و پيچيده‏اى را مطرح مى‏كردند تا به پندار خود، آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكست‏ بدهند!

ولى در همه اين بحثها و مناظرات علمى، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهاى قاطع و روشنگر، هر گونه شك و ترديد را در مورد پيشوايى خود از بين مى‏برد و امامت‏خود و نيز اصل امامت را تثبيت مى‏نمود. به همين دليل بعد از او در دوران امامت‏حضرت هادى (كه او نيز در سنين كودكى به امامت رسيد) اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد، زيرا ديگر براى همه روشن شده بود كه خردسالى تاثيرى در برخوردارى از اين منصب خدايى ندارد.

 

مناظره با يحيى بن اكثم

وقتى «مامون‏» از «طوس‏» به «بغداد» آمد، نامه ‏اى براى حضرت جواد -عليه السلام- فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.

حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مامون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «ام الفضل‏» را به ايشان كرد.

امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. مامون اين سكوت را نشانه رضايت‏حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.

او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض آميزى به مامون گفتند: اين چه برنامه ‏اى است؟
اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت ‏به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟ ! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟ !

مامون پرسيد: حرف شما چيست؟

گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.

مامون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.

عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم‏» را (به دليل شهرت علمى وى) انتخاب كردند و مامون جلسه‏ اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مامون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟

مامون گفت: از خود او اجازه بگير.

يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.

يحيى گفت: درباره شخصى كه محرم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟

امام جواد -عليه السلام- فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حل (خارج از محدوده حرم) كشته است‏ يا در حرم؟


عالم به حكم حرمت ‏شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟

عمدا كشته يا بخطا؟

آزاد بوده يا برده؟

صغير بوده يا كبير؟

براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟

شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟

از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟

باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خودپشيمان است؟

در شب شكار كرده يا در روز؟

در احرام عمره بوده يا احرام حج؟!

يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره ‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.

مامون گفت: خداى را بر اين نعمت‏ سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.

سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟ 

لطفا به ادامه مطلب رجوع شود...

 

ادامه نوشته