خجسته میلاد بزرگ پیامبر رحمت و مهربانیَ کامل ترین انسان و برترین بنده خدا

« حضرت محمد صلی الله علیه و آله»

و ششمین جانشین بر حقش امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیه السلام مبارک باد.

حضرت صادق عليه السّلام در سال هشتاد و سه متولد شد و در شوال سال صد و چهل و هشت از دنيا رفت شصت و پنج سال زندگى كرد و در بقيع دفن شد. مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمّد كه مادر او اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر بود.(كافى ج 1 ص 472 ) شهید اول در کتاب دروس مينويسد: امام صادق عليه السّلام روز دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال هشتاد و سه متولد شد.

نامش جعفر و كنيه‏اش ابا عبد اللَّه و ابا اسماعيل و كنيه‏اش كه اختصاص به شيعه داشت ابو موسى بود، داراى لقب صادق، فاضل، طاهر و قائم و كامل‏و منجى بود. شيعه را بآن جناب نسبت ميدهند و جعفرى ميگويند مدت زندگانى امام ششم عليه السلام‏ با جد و پدر خود دوازده سال بود بعد از درگذشت جدش با پدر خود نوزده سال و بعد از پدر ايام امامتش سى و چهار سال بود.

در ايام امامت آن جناب بقيه حكومت هشام بن عبد الملك و حكومت وليد بن يزيد بن عبد الملك و حكومت يزيد بن وليد بن عبد الملك كه مشهور به ناقص بود و حكومت ابراهيم بن وليد و حكومت مروان بن محمّد مشهور بحمار و در سال صد و سى و دو ابو مسلم خراسانى قيام كرد كه در نتيجه سلطنت از بنى اميه به بنى عباس كه اولين خليفه آنها عبد اللَّه بن محمّد بن على بن عبد اللَّه بن عباس معروف بسفاح بود منتقل گشت. او چهار سال و هشت ماه حكومت كرد پس از او برادرش ابو جعفر مشهور بمنصور دوانيقى بيست و يك سال و ده ماه حكومت را در عهده داشت حضرت صادق عليه السّلام در سال دهم حكومت او از دنيا رفت و در بقيع كنار پدر و جد و عموى خود امام حسن مدفون شد.

حسين بن خالد گفت حضرت رضا عليه السّلام فرمود نقش انگشترى جعفر بن محمّد عليه السّلام‏

 «اللَّه وليّى و عصمتى من خلقه»

محمّد بن زياد ازدى گفت از مالك بن انس فقيه مدينه شنيدم ميگفت من خدمت حضرت صادق ميرسيدم برايم پشتى ميگذاشت و احترام ميكرد. ميفرمود مالك من ترا دوست دارم. اين مطلب را پنهان ميكردم و خدا را ستايش مينمودم. پيوسته آن جناب به يكى از اين سه كار اشتغال داشت يا روزه بود و يا به عبادت مشغول بود و يا ذكر ميگفت از بزرگترين عبادت‏كنندگان و پارسايانى كه از خدا ميترسند، بشمار ميرفت. بسيار حديث ميكرد خوش مجلس بود همنشينى با او سود فراوان داشت.

وقتى ميفرمود (قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله) ؛ یعنی: پيغمبر فرموده، گاهى سبز ميشد و گاهى زرد آنچنان كه دوستان اگر ميديدند ايشان را نميشناختند.

معلى بن خنيس گفت شبى بارانى حضرت صادق عليه السّلام از منزل بقصد سايه بان بنى ساعده بيرون شد. من نيز از پى ايشان رفتم ديدم چيزى در راه گم كرده ميگويد بسم اللَّه خدايا گم شده ما را برگردان.

من جلو رفته سلام كردم فرمود معلّى با دستت جستجو كن هر چه پيدا كردى بمن بده وقتى دست كشيدم ديدم نان روى زمين افتاده هر چه يافتم بايشان تقديم كردم مشاهده نمودم انبانى از نان برداشته عرض كردم آقا اجازه بدهيد من بردارم. فرمود نه من بايد بردارم ولى بيا با هم برويم. معلى گفت آمديم تا رسيديم بظله بنى ساعده. ديدم عده‏اى در خواب هستند شروع كرد براى هر نفر يك يا دو نان زير جامه‏اش پنهان مى‏كرد تا براى همه گذاشت بعد برگشتيم.

عرض كردم آقا فدايت شوم اينها عارف بامام هستند؟ فرمود اگر امام‏شناس بودند هر چه داشتيم با آنها ميخورديم حتى نمك را هم با هم تقسيم ميكرديم.

الأمالي للصدوق ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ قِيلَ وَ مَا هُنَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ الدِّينُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الْأَدَبِ وَ خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَتَهَنَّأِ الْعَيْشُ الصِّحَّةُ وَ الْأَمْنُ وَ الْغِنَى وَ الْقَنَاعَةُ وَ الْأَنِيسُ الْمُوَافِق (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏1   ص 83 )

از امام صادق جعفر بن محمد (عليهما السّلام) رسيده كه فرموده: كسى كه پنج چيز در او نباشد نفع و سود و لذّت و خوشى بسيار در او نيست، كسى گفت: اى پسر رسول خدا آن پنج چيز چيست؟ فرمود: دين (آئين) و عقل (خرد) و حياء (شرم) و حسن خلق (خوى نيكو) و حسن ادب (رفتار نيكو) و (پس از آن فرمود:) كسى كه پنج چيز در او نبوده زندگانى (خويش) را آسان و گوارا بپايان نرسانده (و آن پنج چيز اينست)

صحت (تندرستى) و ايمنى (آسودگى) و غنى (بى‏نيازى) و قناعت (خرسند شدن بآنچه نصيب و بهره او گرديده) و انيس موافق (يار سازگار). (1) مرحوم مجلسىّ مى‏فرمايد: (مراد از) حسن ادب بجا آوردن كارها است طبق قانون و دستور شرع و عقل در خدمت (و عبادت و بندگى) حق تعالى و رفتار با مردم. و (مراد از) غنى نياز نداشتن بمردم است و آن در حقيقت غنى و بى‏نيازى شخص است و كمال و آراستگى همان است نه غنى و بى‏نيازى بمال و دارائى.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ فِي الْمَسَاجِدِ- وَ حُسْنِ الْجِوَارِ لِلنَّاسِ وَ إِقَامَةِ الشَّهَادَةِ وَ حُضُورِ الْجَنَائِزِ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَكُمْ مِنَ النَّاسِ إِنَّ أَحَداً لَا يَسْتَغْنِي عَنِ النَّاسِ حَيَاتَهُ وَ النَّاسُ لَا بُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْض( الكافي    ج‏2ص  635)

امام صادق (ع) فرمود: بچسبيد به نماز خواندن در مسجدها (يعنى در جماعت مسلمانان شركت كنيد) و به خوشى همسايه مردم باشيد، و در محاكم اداى گواهى كنيد و براى تشييع جنازه‏ها حاضر شويد، راستش اين است كه مردم براى زندگانى شما لازمند، راستى كسى نيست كه تا زنده است از مردم بى‏نياز باشد و وجود مردم براى يك ديگر لازم است