حکایت مسلمان شدن سارا بوکر، هنرپیشه امریکائی

من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.

براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.

سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.

به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
ادامه نوشته

امان از دل زینب

در صبح روز عاشورا در كربلا حضرت امام حسين (ع) دست به دعا برداشت و گفت:

«اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى فى كُلِّ كُرْبَةٍ وَ اَنْتَ رَجآئى فى كُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لى فى كُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بى ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ كَمْ مِنْ كَرْبٍ يَضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فيهِ الْحيلَةُ وَ يَخْذُلُ عَنْهُ الْقَريبُ وَ الْبَعيدُ وَ يَشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْيينى فيهِ الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ اِلَيْكَ راغِباً فيهِ عَمَّنْ سِواكَ فَفَرَّجْتَهُ وَ كَشَفْتَهُ وَ كَفَيْتَنيهِ فَاانْتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ كُلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ رَغْبَةٍ فَلَكَ الْحَمْدُ كَثيراً وَ لَكَ الْمَنُّ فاضِلاً»

خدايى تويى مورد اطمينان من در هر اندوه شديد و تويى اميد من در هر سختى و تويى مورد اطمينان و ذخيره‏ام در هر امرى كه بر من فرود آمد، چه بسيار اندوه شديدى كه دل از آن ناتوان مى‏شود و چاره در آن كم مى‏گردد و خويش و بيگانه به آن كمك نمى‏دهد و دشمن به خاطر آن زخم‏زبان مى‏زند و كارها در آن خسته‏ام مى‏كند، آن را به درگاه تو آوردم و از آن به تو شكايت نمودم، از غير تو در آن رو گردانم‏ پس آن را گشودى و برطرف كردى و مرا از آن كفايت نمودى، پس تويى سرپرست هر نعمت و صاحب هر جاجت و نهايت هر رغبت، ستايش بسيار توراست و احسان بسيار توراست".

پس صف آرائى لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزم هاى خندق زدند كه آن خندق آتش، مانع از رفتن لشكر به جانب خيمه هاى زنان باشد.

از آنطرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست.

در آن زمان ، حضرت سوار بر شترى شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد و صلوات، نسب خود را اظهار كرد و بيان فرمود كه:

"آيا شما نيستيد كه نامه‌هاى متواتر به من نوشتيد و مرا به اينجا دعوت كرديد. الحال چه شده ؟ آيا من كسى را كشته‌ام يا كسى را آسيبى زده‌ام يا مالى از كسى برده‌ام؟ براى چه براى كشتن من جمع شده‌ايد؟"

ادامه نوشته

روز نهم محرم، روز تاسوعا تسلیت باد

روز نهم محرم، روز تاسوعا تسلیت باد

روز نهم محرم الحرام که معروف به روز تاسوعاست، روزي است كه شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زياد در باب قتل امام حسين علیه السلام وارد كربلا شد و ابن سعد بر حسب آن نامه، مهياى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود كه لشكر خود را بانگ زد كه : يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى.

لشگر باطلیان او رو به سپاه سيد الشهداء آمدند، در حالي كه آن حضرت در پيش خيمه، شمشير خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود. جناب زينب چون هياهوى لشكر را شنيد، به نزد برادر دويد، عرض كرد: برادر مگر صداهاى لشكر را نمي شنويد كه نزديك شده اند. پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسول خدا را در خواب ديدم كه بمن فرمود: تو بسوى من خواهى آمد.

حضرت زينب تا اين خبر را شنيد، شی ای بر صورت زد و واويلا گفت . حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براى تو نيست، صبر كن و ساكت باش ، خدا ترا رحمت كند.

پس جناب عباس را فرستاد تا تحقيق كند چه مطلب شده چون معلوم كرد كه بناى قتل است ، آن شب را حضرت از ايشان مهلت خواست كه قدرى نماز و دعا و استغفار بجا آورد و بالجمله اين روز، روز اندوه و حزن اهل بيت(ع) است.

شيخ كلينى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه حضرت فرمود: تاسوعا روزى بود كه جناب حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و حسين (ع) و اصحابش ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود. پس فرمود پدرم : فداى آن ضعيف غريب.

امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.

ادامه نوشته

بعضی از اسرار حماسه کربلا

بعضی از اسرار حماسه کربلا

گفتاری از آیت‌الله جوادی آملی

 

آیت‌الله جوادی آملی، عالم و متأله بزرگ روزگار ما، هر ساله در محرم با مردم از سالار شهیدان می‌گوید و به زبان عرفان گوشه‌هایی از زیبایی بزرگترین حماسه بشری را شرح می‌دهد. در این بحث، تأملات ایشان در مکالمه حسین ابن علی ـ که بر ایشان بسیار سلام و درود ـ با آن کسان که بر آن حضرت راه بسته بودند، تقدیم می‌شود.


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله ربّ العالمين بارئ الخلائق الأجمعين رافع السماوات و خافض الأرضين و صلّ الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الطيبين الطاهرين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرئ إلي الله».

سخن در تحليل قيام تاريخي سالار شهيدان ـ سلام الله عليه ـ بود. تا اندازه‌اي روشن شد كه چون آن حضرت يك دين ممثل است و عينيت دين است، مي‌خواهد همين دين در بیرون عينيت پيدا كند و عينيت يافتن دين در نشئه طبيعت با تزاحم همراه است. ممكن نيست چيزي در عالم طبيعت يافت بشود و از گزند مزاحمت در امان بماند. منتها اگر آن شيء حق بود، هر مزاحمي آسيب مي‌بيند، بدون اينكه به او آسيبي برساند و اگر آن شيء حق نبود آسيب مي‌بيند، بدون اينكه بتواند به چيزي آسيب برساند و اگر احياناً مي‌بينيد، گاهي حق از باطل شكست مي‌خورد و باطل پيروز مي‌شود؛ يا آنچه را كه حق نبود، حق پنداشتيم و آنچه را باطل نبود باطل پنداشتيم؛ يا اگر حق را درست فهميديم و باطل را درست فهميديم (پيروزي را به جاي شكست و شكست را به جاي پيروزي پنداشتيم) در اين محاسبه بالأخره اشتباه كرده‌ايم. وگرنه حق ممكن نيست شكست بخورد، ولو در مدت كوتاه؛ باطل ممكن نيست پيروز بشود ولو در مدت كوتاه، زيرا باطل مانند كف روي آب است و حق مانند همان سيل خروشان؛ باطل در سايه حق نمايي دارد. ممكن نيست كه باطل بتواند حق را از بين ببرد، زيرا اگر حقي نباشد، باطلي نيست. چون باطل حق نماست و اگر آبي نباشد، سيلي نباشد، كفي نيست. هرگز كف به جنگ سيل نمي‌رود؛ هرگز سايه به جنگ نور نمي‌رود. اگر نوري نباشد، سايه‌اي نباشد و اگر شاخصي نباشد، سايه‌اي نيست؛ چون نور هست و شاخص هست، سايه پيدا مي‌شود. چون حق هست، باطل خود را نشان مي‌دهد.
 
نتیجه نبرد حق و باطل
 
بنابراين نه يك لحظه حق شكست مي‌خورد و نه يك لحظه باطل پيروز مي‌شود؛ تا كسي بگويد اين روزگار است: گاهي به سود آنها، گاهي به سود ما. اين‌چنين نيست؛ بلكه حق همیشه پيروز است و باطل محكوم به شكست. چه اينكه پیشتر دیديد، منطق وحي اين است كه ﴿إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا﴾؛ اين «كان» فعل ماضي نيست كه دلالت بر گذشته بكند (باطل در گذشته رفتني بود) بلكه فعلي است كه منزه از زمان است. مثل اينكه مي‌گوييم «كان الله عليماً كان الله قديراً؛ خدا عليم بود خدا قدير بود» كه از اصل كينونت و هستي خبر مي‌دهيم؛ يعني خدا همواره عليم است، خدا همواره قدير است. باطل هم همواره رفتني است؛ چون باطل همواره رفتني است، ممكن نيست كه يك لحظه بماند و بتواند عليه حق قيام كند.

ادامه نوشته

شبیه‏‌ترین فرد به رسول الله

در شب عاشورا یاران با وفای ابی عبدالله با خود پیمان بستند تا زنده هستند اجازه ندهند  یک نفر از اهل بیت پیغمبر، به میدان برود. می‏‌گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‌‏مان را انجام بدهیم، وقتی ما کشته شدیم، خودتان می‏‌دانید. آخرین فرد از اصحاب اباعبدالله که شهید شد، به یکباره ولوله‏‌ای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حرکت کردند. نوشته‏‌اند: «فجعل یودع بعضهم بعضا»شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خداحافظی کردن، دست‏ به گردن یکدیگر انداختن، صورت یکدیگر را بوسیدن.

از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از اباعبدالله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله در باره‌‏اش اظهار داشته است که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه‏‌ترین فرد به پیغمبر بوده است. سخن که می‏‌گفت، گویی پیغمبر است که سخن می‏‌گوید. آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود: خدایا خودت می‏‌دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می‏‌شدیم، به این جوان نگاه می‏‌کردیم؛ آیینه تمام نمای پیغمبر بود.

علی اکبر به خدمت پدر رسید، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان، روایت‏ شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می‌‏آمدند، حضرت به نحوی تعلل می‏کرد؛ ولی وقتی که علی اکبر می‏‌آید و اجازه میدان می‏‌خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین می‏‌اندازند. جوان روانه میدان شد.

نوشته‏‌اند اباعبدالله چشم‌هایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود: «ثم نظر الیه نظر ائس‏» به او نظر کرد، مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می‏‌کند. ناامیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی هم پشت‏ سر او رفت. محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...
ادامه نوشته

از حسین تا حوسین!

فلسفه عزاداري حسيني، زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بيت( ع) است، اما بعضا بر اثر ورود آسيب‌ها، آفات و تحريفات اين هدف و فلسفه اصلي تا حدودي فراموش و اهداف کاذب ديگري جايگزين آن شده است، سهراب محمودي، طي يادداشتي به آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان امام حسين عليه السلام در برخي مجالس پرداخت.

به گزارش ايسنا متن اين يادداشت به شرح ذيل است :

سلام و درود خدا بر آنهايي كه در عزاي سالار شهيدان گريه مي كنند.

متاسفانه در برخي مجالس عزاداري و نحوه تعزيه گرداني و مجلس سينه زني سنتي سالار و سرور شهيدان امام حسين عليه السلام بيشتر به يك مجلس گرداني ظاهري تبديل مي شود و بيم آن مي رود كه دل‌هاي پاك و باصفاي آن عزيزان از دروني كردن شعائر و ارزش‌هاي عاشورايي فاصله بگيرد و بيشتر روبنايي شود، بگونه اي كه فقط به ريتم آهنگ و هارموني نوحه توجه شود تا به عمق مصيبت و دلسوختگي و پاك باختگي در آن.

اين تذكر از باب تكريم شعائر روضه امام حسين (ع) و مجالس، بدور از هرگونه تعريض و خداي ناكرده ترديد در نيت دلسوختگان حسيني گفته مي شود تا در آن گوشه چشمي از حضرت ابا عبدالله و ولي عصر روحي فدا بر دل‌هاي سوخته ما نيز بشود. در مقام نمادشناسي نام مبارك امام حسين عليه السلام تبديل به حوسين مي شود؛ تا همه چيز تحت الشعاع هروله ها وحوسين حوسين‌هاي تامل برانگيز شود!

تفاوت‌هاي «حسين» و «حوسين»

1- حسين عليه السلام يكي بيشتر نيست، امام حوسين‌ها متفاوت است و حوسين اين مداح با حوسين آن مداح فرق مي كند.

2- ياران حسين عليه السلام او را بنده خدا مي دانند، ولي ياران حوسين فرياد حوسين اللهي سر مي دهند.

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید...

ادامه نوشته

شهادت قاسم بن حسن علیهما السلام تسلیت باد

بنا بر سنت مرسوم، روز ششم روضه قاسم بن الحسن(ع) خوانده می شود و در وصف آن دردانه امام مجتبی مدیحه سرایی می شود.

مورخین صورت او را به قرص ماه تشبیه کرده اند،قاسم با وجود اینکه نوجوانی اش بسیار دلیر و شجاع بود و این شجاعت را از قهرمان جمل[امام حسن] به ارث برده بود در مقاتل نقل است درشب عاشورا وبعد از آن اتمام حجت‏ها،  وقتى كه همه يكجا و صريحا به ابی عبدالله اعلام وفادارى كردند و گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد،امام عليه السلام فرمود:حالا كه اين طور است،بدانيد كه ما كشته خواهيم شد.

همه گفتند:الحمد لله. خدا را شكر مى‏كنيم براى چنين توفيقى كه به ما عنايت كرد،اين براى ما مژده است، شادمانى است.

طفلى در گوشه‏اى از مجلس نشسته بود كه سيزده سال بيشتر نداشت.اين طفل پيش خودش شك كرد كه آيا اين كشته شدن شامل من هم مى‏شود يا نه؟

از طرفى حضرت فرمود:تمام شما كه در اينجا هستيد،ولى ممكن است من چون كودك و نا بالغ هستم مقصود نباشم.

رو كرد به ابا عبد الله و گفت:«يا عماه!»عمو جان!«و انا فى من يقتل؟ »آيا من جزء كشته شدگان فردا خواهم بود؟

نوشته‏ اند ابا عبد الله در اينجا رقت كرد و به اين طفل-كه جناب قاسم بن الحسن است-جوابى نداد.

از او سؤالى كرد،فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.

اول بگو: «كيف الموت عندك؟»مردن پيش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏اى دارد؟عرض كرد:«يا عماه احلى من العسل‏»از عسل براى من شيرين‏تر است،تو اگر بگويى كه من فردا شهيد مى‏شوم،مژده‏ اى به من داده‏ اى.

ادامه نوشته

شهادت امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش تسلیت باد

ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت مولی و سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)، به اطلاع می رساند مراسم عزاداری در محل مسجد بنی هاشم هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شود.

در ضمن برای بهره بردای بیشتر از این مراسم و کسب معرفت ائمه علیهم السلام، چند سوال مطرح می نمائیم که فکر کردن بدانها، مقدمه ای است برای آشنائی بیشتر با قیام امام حسین علیه السلام و دلایل نهضت حسینی:

۱- چرا امام حسین (علیه السلام)، به مکه رفتند و حج تمتع خود را به حج عمره تبدیل کرده و رهسپار کربلا شدند؟ چرا از ابتدا نیت حج عمره نکرده بودند و چرا از ابتدا راهی عراق نشدند؟

۲- چرا امام حسین (علیه السلام) بعد از شنیدن خیانت کوفیان نسبت به سفیر ایشان، حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام)، باز هم راه خود را به سمت عراق ادامه دادند؟

۳- چرا امام حسین (علیه السلام)، با لشکر حر بن ریاحی وارد جنگ نشده و کار را همانجا یکسره نکردند؟

۴- چرا حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام، عبید الله بن زیاد را در خانه هانی از بین نبردند؟

۵- چرا امام حسین (علیه السلام) اهل بیت خود را با خود همراه کرده بودند؟

۶- چرا امام حسین (علیه السلام)، در رفتن حضرت علی اکبر (علیه السلام) به میدان جنگ هیچ تعللی نکردند، در صورتی که به دیگران با درنگ اجازه جنگ می دادند؟

۷- چرا امام حسین (علیه السلام)، دست به کار سیاسی و تشکیل ائتلافی از مخالفین یزید نزدند؟ مثلا عبدالله بن عمر و ابن زبیر از مخالفان یزید بودند و حضرتش با ایشان ائتلافی تشکیل نداد.