ولایت مولای عالمیان و مقتدای متقیان، حضرت صاحب الزمان (عج) مبارک
در قرآن کريم واژه «اولياء»، جمع واژه «وليّ»، در حدود 42 مورد به کار رفته است که در 8 مورد آن از اولياء الله ياد شده، در 7 مورد از اولياء شيطان و در بقيه موارد اولياء انس و جن (شامل اولياء يهود و نصارا، مومنين و ...) ذکر شده است. مثلا به اين آيات شريفه توجه نمائيد: « اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره: 257)» در اين آيه هم به ولايت الهي و هم به ولايت طاغوت اشاره نموده است. در آيه شريفه 175 سوره مبارکه آل عمران: «إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» و سوره مبارکه نساء آيه شريفه 76 « الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»، 121 انبياء، 27 اعراف، 30 اعراف، 50 کهف، به موضوع اولياء شيطان به صراحت اشاره دارد. ولايت مومنين، ولايت کفار و ولايت سايرين از جمله اهل کتاب نيز در آيات مختلفي ذکر شده است.
از آنجا که از طرفي شرح انواع ولايت (ولايت الهي، ولايت شيطان، و سايرين) در بخش اول (مقاله ولايت: بخش اول) به صورت مبسوط گذشت و از طرفي موضوع اصلي اين مقاله ويژگيهاي اولياء الله مي باشد، لذا صرفا به اين بحث و قضيه مي پردازيم که خداوند تبارک و تعالي چه کساني را و با چه ويژگيهائي به عنوان اولياء خويش معرفي نموده است.
ويژگيها و صفات اولياء الله را ابتدا در قرآن کريم، سپس در روايات معصومين (عليهم السلام) و نهايتاً در ترکيب روايات و آيات قرآن کريم بررسي خواهيم نمود.
ويژگيهاي اولياء الله در قرآن کريم:
اما قرآن کريم اولياء الله را چگونه معرفي مي نمايند و چه ويژگيهائي براي آنها ذکر مي نمايد؟ در اين بخش به آياتي از قرآن کريم که به صراحت به ويژگيهاي اولياء الله اشاره شده است، توجه خواهيم کرد (قابل ذکر است که منظور از آياتي که به صراحت به ويژگيهاي اولياء الله اشاره کرده اند، آن دسته از آياتي است که واژه اولياء الله يا واژه اي نزديک به آن مثل اولياوه در متن آنها قرار دارد):
1. خوف و حزن نداشتن نسبت به آنچه ماسواء الله است،
2. ايمان،
3. تقوا،
4. دریافت بشارت در دنیا و آخرت،
5. دستیابی به فوز عظيم: أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ - الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ - لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (يونس: 64-62)، در اين آيه قرآن کريم صراحتا بيان مي کند که اولياء الله خوف و حزني از ماسواء الله به خود راه نمي دهند، همچنين بيان مي کند که اينان کساني هستند که ايمان دارند و تقوا پيشه مي کنند، بشارت در حيات دنيا و آخرت به اينان مي رسد و اين رستگاري بزرگ است(این آیه در مقاله ای جداگانه تحت عنوان خوف و حزن اولیاء الله بررسی خواهد شد و مصداقهای آن ذکر خواهد گردید).
6. تقوا: وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (انفال: 34)، از اين آيه به صراحت بر مي آيد که يکي از ويژگيهاي اولياء خدا تقواست، که البته در آيه 63 سوره مبارکه يونس هم بدان اشاره شده بود.
7. اشتياق به لقاء الله: قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (جمعه: 6) در اين آيه شریفه قرآن کریم شرط وليّ خدا شدن را اشتياق به مرگ و ديدار محبوب مي داند؛ به قوم يهود مي فرمايد شمائی که ادعا مي کنيد که اولياء خداوند هستيد، يکي از شرايط اولياء الله اشتياق به مرگ و ديدار محبوب است، پس چرا آرزوي مرگ و دیدار محبوب نمی کنید؟
ويژگيهاي اولياء الله در روايات معصومين (عليهم السلام):
از آنجا که روايات معصومين (عليهم السلام) برگرفته شده از قرآن و مفسر قرآن مي باشد، لذا در اين قسمت رواياتي که به صراحت ويژگيهاي اولياء الله در آنها ذکر شده است را با هم مرور مي کنيم:
1. درک لطايف کتاب خداوند بزرگ: كتاب خداوند بزرگ داراي چهار جنبه است جنبه عبارت، جنبه اشاره، جنبه لطايف و جنبه حقايق. جنبه عبارتي آن مربوط به مردم عامي است. جنبه اشاره آن مربوط به خواص است ( كه از اشارات قرآن چيزهايي درك مي كنند). جنبه لطايف آن مربوط به اولياي خدا است كه آنان مي توانند پي به لطايف و دقايق قرآن ببرند. جنبه حقايق كه اين جنبه مخصوص پيامبران است كه آنان حقايق قرآن را درك مي نمايند (امام حسين (عليه السلام): جامع الاخبار صدوق ، ص 47).
2. بلا به عنوان بزرگواري براي اولياء الهي: بلا براي ظالم مايه ادب، براي مؤمن آزمايش و براي پيامبران مايه ترفيع درجه و براي اوليا بزرگواري است(پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم): بحار الأنوار، ج 75، ص 127، ح 9)
3. بازبودن دري از درهاي بهشت به عنوان جهاد براي اولياء الله: جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند آن را بر روي اولياي خاص خود گشوده است (امام علي(عليه السلام) نهج البلاغه ، خطبه 27).
4. دنيا پاداش اولياء الله نيست: امام علي (عليه السلام) در توصيف دنيا فرموده است : مغرور مي کند و زيان مي رساند و مي گذرد. خداوند نه دادن آنرا به عنوان پاداش دوستانش پذيرفته و نه گرفتن آن را به عنوان کيفر دشمنانش اهل دنيا همچون کارواني هستند که هنوز رحل اقامت ننداخته اند قافله سالار فرياد مي زند کوچ کنيد(نهج البلاغه ، حکمت 415) .
حضرت رسول اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي فرمايد: اولياي خدا خاموشند ولي خاموشي آنان توأم با فکر و انديشه است ، سخن مي گويند ولي سخنان آنان ذکر و ياد خدا است، نگاه مي کنند و نگاه ايشان عبرت است و سخن آنان حکمت و راه رفتن ايشان در ميان مردم برکت مي باشد، اگر مدت مقرري که براي آنان از قلم تقدير گذشته، نبود، به خاطر ترس از عذاب خدا و اشتياق به ثواب روانشان در بدنهاي آنان قرار نمي گرفت (اربعين شيخ بهائي، مشکاه الانوار طبرسي و كتاب جواهر الحکم (گوهرهاي حکمت).
با توجه به اين کلام نوراني مي توان ويژگيهاي اولياء الله را به صورت تيتروار به صورت ذيل بيان نمود:
5. خاموشي توام با فکر و انديشه
6. گفتار مملو از ذکر و ياد خدا و حکمت
7. نگاه مملو از عبرت
8. راه رفتن پر برکت در بين مردم
9. عشق به لقاء الله
امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: دوستان خدا کساني هستند که به باطن دنيا مي نگرند زمانيکه مردم به ظاهر آن نگاه مي کنند و به آينده آن مشغولند در حاليکه مردم به امروز آن سرگرمند و لذا اموري را که مي ترسند سرانجام قاتل آنها باشند از ميان مي برند و آنچه را مي دانند عاقبت آنها را ترک مي گويد به دست فراموشي مي سپرند، آنچه را ديگران بسيار مي بينند کم مي شمارند و رسيدن به آن را از دست دادن محسوب مي کنند، دشمنند با آنچه دنيا پرستان صلحند صلحند با آنچه آنها دشمنند، قرآن به وسيله آنها فهميده مي شود و آنها نيز به وسيله قرآن مي فهمند، قرآن به وسيله آنها برپا است همانگونه که آنها به وسيله قرآن برپا هستند، بالاتر از اميد خود اميدي نمي بينند و برتر از آنچه مي ترسند مايه ترسي سراغ ندارند اشاره به خشنودي و خشم پروردگار است (نهج البلاغه، حکمت 432)
با توجه به اين کلام نوراني مي توان ويژگيهاي اولياء الله را به صورت تيتروار به صورت ذيل بيان نمود:
10. باطن نگري در دنيا،
11. آينده نگري در دنيا
12. از بين بردن امور مضر نفس ايشان
13. فراموشي امور فاني
14. کم شماردن آنچه ديگران بسيار مي بينند
15. دشمني با محبتهاي دنيا پرستان
16. دوستي با دشمنيهاي دنيا پرستان
17. فهم قرآن به وسيله ايشان
18. فهمشان از طريق قرآن
19. برپائي قرآن به وسيله ايشان
20. و برپائي ايشان به وسيله قرآن
21. خشنود به خشنودي پروردگار
22. خشم به خاطر خشم پروردگار
23. غير از پرودگار از چيزي نمي ترسند.
ويژگيهاي اولياء الله از ترکيب آيات شريفه قرآن کريم و روايات معصومين (عليهم السلام):
اما آنچه که از کنار هم قرار دادن آيات و روايات مي توان در خصوص ويژگيهاي اولياء الله درک کرد، به عبارت ديگر آنچه که به صورتي ضمني در خصوص ويژگيهاي اولياء الله مي توان فهميد، را در ذيل اشاره اي خواهيم داشت.
وارد شدن به این بحث نیازمند یک مقدمه است که توجه به آن لازم و ضروری است: از یک طرف باید توجه داشت که در زيارت ائمه معصومين (عليهم السلام) که در کتاب شريفی همچون مفاتيح الجنان ذکر شده است اين عبارات نوراني زياد به چشم مي خورد: «السلام عليک يا ولي الله» و«السلام عليک يا ولي الله و ابن وليه»، لذا معصومین (علیهم السلام) اولیاء الله بوده و در راس قلّه آن می باشند چرا که در زیارت جامعه می خوانیم «آتاكُمُ اللَّهُ ما لَمْ يُؤْتِ اَحَداً مِن َالْعالَمينَ: آنچه خداوند به شما داده است به هیچ یک از عالمیان نداده است». از طرف دیگر بنا به روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام) نفس شریف پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمیع جهات، به غیر از مقام نبوت با سایر معصومین برابر می باشد. بنا به آيه شريفه مباهله «قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ (آل عمران: 61)» نفس شريف حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و نفس اميرالمومنين علي عليه السلام يکي بوده و هيچ تفاوتي غير از مقام پيغمبري ندارند (که حکمت دين بر اين بود که پيغمبر خاتم حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشند)، و همچنين با توجه به کلامي نوراني که در زيارت شريفه جامعه مي خوانيم «انّ ارواحکم و نورکم و طينتکم واحده...» لذا هر جا عبارتي در خصوص پيامبر خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي خوانيم در خصوص تمامي اين چهارده نور مبارک (عليهم السلام) صادق است.
با ذکر اين مطلب به اين مهم مي رسيم که ويژگيهاي رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) که در قرآن آمده است ويژگيهاي اولياء الله است که ايشان و ساير معصومين (عليم السلام) در اوج آن قله و ديگران در پي آنها هستند. ويژگيهاي رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم) که در قرآن آمده است را به صورت تيتر وار و با ذکر آيات مربوطه بررسي مي کنيم:
1. رسیدن به بالاترین درجه قرب الهی: «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى (نجم: 9)»،
2. از جنس خود مردم: «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ (توبه: 128)» و «كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ (بقره: 151)» و «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ (آل عمران: 164)» و «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَ (جمعه: 2)»، «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (ابراهیم: 4)»،
3. عصمت و پاکی از جمیع رجز و پلیدیها (شرک، نفاق، گناه، و ...): «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (احزاب: 33)»،
4. دوری از گمراهی: «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى (قلم: 2)»،
5. دور از غلّ و خیانت: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمين * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتين (46-44)»، «وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (آل عمران: 161)»، (اسراء: 75-73)،
6. رفتار، گفتار، سکوت و تمام حرکات و سکنات بر اساس وحی: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى (نجم: 4-3)»،
7. دوری از گزند شیطان: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (حج: 52)»،
8. رحمت براي تمام عالميان: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبياء: 107)» و « وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (انفال: 33)»،
9. بزرگوار و صاحب کرم: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ (حاقه: 40)» و «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ (تکویر: 19)»،
10. صاحب علم لدنی: «وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليم (نمل: 6)» و«كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرا (طه: 6)»،
11. با شرم و حیاء در امور مربوط به خود: «اِِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُم (احزاب: 53)،
12. صاحب مقام ولایت و رهبری مردم: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون (مائده: 55)» و «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (احزاب: 6)»، «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (احزاب: 36)» و «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (نساء: 80)»، «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران: 132)»، (آل عمران: 32) ، (آل عمران: 50)، (نساء: 13)، (نساء: 14)، (نساء: 59)، (نساء: 64)، (نساء: 69)، (مائده: 92)، (توبه: 71)، (انفال: 1)، (انفال: 20)، (انفال: 46)، (نور: 51)، (نور: 52)، (نور: 54)، (نور: 56)، (شعراء: 216)، (محمّد: 33)، (جن: 23)، (مجادله: 8)، (مجادله: 9)، (مجادله: 13)، (تغابن: 12)، (نور: 52)، (احزاب: 66)، (احزاب: 71)، (فتح: 16)، (فتح: 17)، (حجرات: 14) و (ممتحنه: 12)، «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيي وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف: 158)»، (بقره: 143)، آل عمران: 20)، (آل عمران: 53)، (توبه: 117)، (اعراف: 157) (انفال: 64)، (شعراء: 215)، ( (یوسف: 108)، (زخرف: 61)،
13. شاهد بر اعمال دیگران: «يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِكُمْ وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (توبه: 94)» و «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (توبه: 105)» و «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (احزاب: 45)»، (فتح: 8)، (مزمل: 15)، (بقره: 143)، (حج: 78)، ( نساء: 41) و (نحل: 89)،
14. وسیله توسل به خداوند در این عالم: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً (نساء: 64)»، (آل عمران: 159)» و (نور: 62)، (ممتحنه: 12)، (مائده: 35)، (اسراء: 57)،
15. صاحب شفاعت و مقام محمود در آخرت: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (اسراء: 79)»،
16. اسوه و الگوی نیکوی مردم: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً (احزاب: 21)»،
17. صراحت و بصيرت در بيان حقايق: «قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَي اللّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(يوسف 108)»،
18. صاحب حکمت و خرد: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ (آل عمران: 81)»،
19. صاحب مکارم اخلاق: «وَإِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم: 4)»،
20. صاحب عفو و گذشت: «فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (مائده: 13)» ، (بقره: 109)، (آل عمران: 159)،
21. تلاش در جهت تحقق عدالت: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (اعراف: 29)»،
22. عقل کامل و دوری از اعمال زشت کهانت، شاعری، سحر و جنون: « فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ (طور: 29)»، «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَليلاً ما تُؤْمِنُونَ * وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ (حاقه: 42-41)»، « ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (قلم: 2) و (تکویر: 22)،
23. هدایت دیگران: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (شوری: 52)»،
24. دعوت به بندگي خدا نه بردگي خويش: «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ (آل عمران: 79)»، « وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران: 80)»،
25. بشارت دهنده و انذار دهنده: «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشير (هود: 2)»، (بقره: 119)، (بقره: 213)، (نساء: 165)، (مائده: 19)، (انعام: 48)، (انعام: 51)، (شعراء: 214)، (اعراف: 184)، (اعراف: 188)، (هود: 12)، (اسراء: 105)، (فرقان: 1)، (فرقان: 56)، (کهف: 56)، (احزاب: 45)، (حج: 49)، (عنکبوت: 50)، (سبأ: 28)، (فتح: 8)، (سبأ: 46)، (فاطر: 23)، (فاطر: 24)، (ص: 4)، (ص: 65)، (ص: 70)، (احقاف: 9)، (ق: 2)، (ذاریات: 50)، (ذاریات: 51)، (نجم: 56)، (ملک: 26)، (نازعات: 45)، (رعد: 7)، (یس: 11)، (یونس: 2)، (ابراهیم: 44)، (انبیاء: 45)، (مریم: 39)، (غافر: 18)، (مدثر: 2)،
26. ايمان به هدف:« ... فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف: 158)» و « آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (بقره: 285)»،
27. دعوت بر اساس حکمت، اندرز نيکو و مناظره با روشي نيکو: « ادْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (نحل: 125)» و «أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (نمل: 64)»،
28. دلسوزي و خيرخواهي براي امت: « لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (توبه: 128)» و « فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَي آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا(کهفک 6)» و « لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (شعراء: 3)»،
29. سازش ناپذيري در اصول و برنامه هاي ديني: «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ - وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (قلم 8 و 9)» و «وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (مائده: 49)» و «تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ- وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ- لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ- ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ- فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ (حاقّه: 47-43)» و «وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً- وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً - إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا (اسراء: 75-73)»،
30. سرسختی و شدت در مقابل کفار معاند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ (فتح: 29)»، «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (توبه: 73)»، «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (تحریم: 9)»،
31. مدارا و مماشات با مردم مومن: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران: 159)»،
32. صبر، استقامت و پايداري: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (هود: 112)» و «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُم (شوری: 15)»، «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً (انسان: 24)»، (هود: 49)، (طه: 130)، (روم: 60)، (غافر: 55)، (غافر: 77)، (احقاف: 35)، (ق: 39)، (قلم: 48)، (معارج: 5)، (مدثر: 7)، (یونس: 109)، (هود: 115)، (نحل: 127)، (کهف: 28)، (ص: 17)، (طور: 48) و (مزمل: 10)،
33. توکل بر خداوند: «وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزيزِ الرَّحيمِ (شعراء: 217)»، (نساء: 81)، (انفال: 61)، (هود: 121)، (فرقان: 58)، (احزاب: 3)، (احزاب: 48)، (توبه: 129)، (رعد: 30)، (شوری: 10)، (ملک: 29)،
اما دسته اي ديگر از روايات و احاديث که سيره عملي چهارده معصوم (عليهم السلام) را روشن مي نمايند توضيح دهنده و مفسر نکات ذکر شده در اين مقاله مي باشد که ذکر همه آنها مسلما از عهده يک مقاله چند صفحه اي بر نمي آيد به عنوان مثال حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد من شهر علمم و علي دروازه آن است، هر که بخواهد وارد شهر علم شود لازم است از در آن دروازه وارد شود (مستدرک حاکم 3: 126و 127)، پس اولياء الله به واسطه فيض الهي «منبع علوم الهي» مي باشند. يا امير المومنين به عنوان «محبوبترين مخلوق خداوند» در کلام رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) معرفي شده اند (سنن ترمذی: 5:636/3721) که مي توان فهميد که از ويژگيهاي ولي خدا، محبوبترين افراد نزد خداوند است.
امام محمد باقر(علیه السلام) می فرماید: «رسول اكرم (صلىالله عليه وآله و سلم) پيش از مبعوث شدن، بيست خصلت از خصلتهاى پيامبران را دارا بودند، كه اگر كسى يكى از آنها را داشته باشد، دليل عظمت اوست؛ چه رسد به كسى كه همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پيامبرى امين، راستگو، ماهر، اصيل، شريف، استوار، سخنور، عاقل، با فضيلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلير و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غيرتمند، صبور، سازگار، و نرمخو بودند و با هيچ منجّم (قائل به تأثير ستارگان)، غيبگو و پيشگويى همنشين نبودند (المناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 123)».
امام حسين (عليه السّلام) می فرماید: از پدرم از وضع داخلى رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) پرسيدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختيار خود بود و چون به منزل مىرفت اوقات خويش را سه قسمت مىكرد: قسمتى براى عبادت خداوند، قسمتى براى خانواده و قسمتى براى خود. اما قسمت خودش را باز ميان خود و مردم قسمت مىكرد و پس از فراغت از كار خواص به كارهاى عموم مىپرداخت و چيزى از آن وقت را براى خود باقى نمىنهاد. و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امّت اين بود كه اهل فضل را به عنايت خود ويژه مىداشت، و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت احترام مىكرد. برخى يك حاجت، برخى دو حاجت و برخى چندين حاجت داشتند و حضرت به رسيدگى آنها مىپرداخت و آنان را سر گرم اصلاح كار خودشان و مردم مىكرد، از كار و بارشان مىپرسيد و آنچه را لازم بود به آنان خبر مىداد و مىفرمود: «بايد حاضران به غايبان برسانند، و حاجت كسانى را كه به من دسترسى ندارند به من برسانيد، زيرا هر كه حاجت كسانى را كه دسترسى به سلطان ندارند به گوش سلطان برساند خداوند قدمهاى او را در روز قيامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز اين گونه مطالب گفته نمىشد و از كسى غير آن را نمىپذيرفت. آنان براى درك فيض و طلب علم خدمت حضرتش شرفياب مىشدند و بىآنكه چيزى فرا گيرند پراكنده نمىشدند، و چون از آن مجلس بازمىگشتند خود رهنمايانى بودند.
و از پدرم امير مؤمنان (عليه السّلام) از وضع رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) در خارج از منزل پرسيدم كه چگونه رفتار مىكرد؟ فرمود: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) زبان خود را از سخنان غير لازم باز مىداشت. با مردم انس مىگرفت و آنان را از خود رميده نمىساخت.
بزرگ هر قومى را گرامى مىداشت و او را بر آنان مىگماشت. از مردم مىپرهيخت و خود را از آنان مىپاييد بدون آنكه از آنان روى گرداند يا با آنان بد خلقى كند. از ياران خود سراغ مىگرفت و از مردم از آنچه در ميان آنان مىگذشت پرسش مىنمود. هر كار نيكى را تحسين و تقويت مىكرد و هر كار زشتى را تقبيح مىكرد و خوار مىشمرد. در كارها ميانه رو بود و افراط و تفريط نداشت. از مردم غافل نمىشد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرايند. در باره حق نه كوتاهى داشت و نه از آن تجاوز مىكرد. اطرافيان آن حضرت نيكان مردم بودند، و برترين آنان در نظر او كسانى بودند كه نسبت به مسلمانان خيرخواه و دلسوزتر بودند، و بزرگترين آنان كسانى بودند كه با برادران دينى خود بهتر همدردى و همكارى داشته باشند.
امام حسين (عليه السّلام) فرمود: از پدرم از وضع مجلس پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) پرسيدم، فرمود: آن حضرت در هيچ مجلسى نمىنشست و بر نمىخاست مگر به ياد خدا. در مجالس جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمىكرد و از اين كار نيز نهى مىنمود. هر گاه به گروهى مىپيوست هر جا كه خالى بود مىنشست و ديگران را نيز دستور مىداد كه چنين كنند.
حق هر يك از اهل مجلس را ادا مىكرد و كسى از آنان نمىپنداشت كه ديگرى نزد آن حضرت از او گرامىتر است. با هر كس مىنشست به قدرى صبر مىكرد تا خود آن شخص بر خيزد و برود. هر كس از او حاجتى مىخواست باز نمىگشت مگر آنكه يا به حاجت خود رسيده بود يا به بيان خوشى از آن حضرت دلخوش گشته بود. خوى نيكش شامل همه بود به حدّى كه مردم او را پدرى مهربان مىدانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حيا و صداقت و امانت بود. در آن آوازها بلند نمىشد و عرض و آبروى كسى نمىريخت و اگر از كسى لغزشى سر مىزد جاى ديگر بازگو نمىشد. اهل مجلس با يك دگر عادلانه رفتار مىكردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مىنمودند. با يك دگر فروتن بودند، مهتران را احترام مىكردند و با كهتران مهربان بودند و نيازمندان را بر خود مقدم مىداشتند و از غريبان نگهدارى مىكردند.
گفتم: روش رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) با همنشينان چگونه بود؟ فرمود: هميشه خوشرو و خوشخلق و نرمخو بود. خشن و درشتخو و پرخنده و سبكسر و بدزبان و عيبجو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن ميل و رغبت نداشت غفلت مىورزيد. طورى بود كه آرزومندان از او مأيوس و نوميد نمىشدند. خود را از سه چيز به سختى دور مىداشت: «جدال و كشمكش، پرحرفى و ذكر مطالب بىفايده». نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز داشت: «كسى را نكوهش و سرزنش نمىكرد. لغزشهاى كسى را جستجو نمىنمود و عيب كسى را پى نمىگرفت».
سخن نمىگفت مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مىداشت. هنگام سخن گفتن چنان اهل مجلس را جذب مىكرد كه همه سر به زير افكنده، گويى پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بىحركت مىماندند، و چون ساكت مىشد آنان سخن مىگفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنى نزاع نمىكردند. هر كه سخن مىگفت همه ساكت به سخنانش گوش مىدادند تا سخنش پايان يابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن مىگفتند. از چيزى كه اهل مجلس مىخنديدند مىخنديد و از آنچه آنان تعجب مىكردند تعجب مىكرد. بر بىادبى غريبان در خواستهها و گفتارشان صبر مىكرد تا جايى كه اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمىآمدند.
مىفرمود: چون حاجتمندى را ديديد او را كمك كنيد. مدح و ثناى كسى را نمىپذيرفت مگر از كسى كه بخواهد تشكر نمايد. سخن كسى را نمىبريد مگر آنكه از حد مىگذشت كه در آن صورت با نهى او يا برخاستن، سخن او را قطع مىكرد.
امام حسين (عليه السّلام) فرمود: سپس از سكوت رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلم) پرسيدم، پدرم فرمود:
سكوت آن حضرت بر چهار پايه استوار بود: حلم، حذر، تقدير و تفكر. سكوتش در تقدير و اندازهگيرى در اين بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه يكسان گوش دهد. و سكوتش در تفكر آن بود كه در چيزهاى فناپذير و فناناپذير
انديشه مىكرد. و سكوتش در حلم آن بود كه حلم و صبر را با هم داشت، به طورى كه چيزى او را به خشم نمىآورد و از كوره به در نمىبرد. و سكوتش در حذر در چهار مورد بود: به كارهاى نيك مىپرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند.
كارهاى زشت را ترك مىكرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند. كوشش خود را به كار مىبرد تا براى اصلاح امت خود نظرى درست ارائه دهد. و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود اقدام مىنمود (سنن النبی، ترجمه حسين استادولى، ص: 22-18).
همگان دقت داریم که توصیف هر یک از ویژگیهای بالا نیازمند بحثی مفصل و جداگانه است که ابعاد هر یک به درستی روشن شود، در این مقاله سعی شده است که هر یک از ویژگیها را فقط ذکر نمائیم و به تفصیل آن نپرداخته ایم، به عنوان مثال خوف و حزن اولیاء الله را در مقاله ای جدا، مکارم اخلاق را در مقاله ای جدا بررسی نموده ایم.
برای بررسی سیره اخلاقی و عملی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کتب مختلفی می توان مراجعه نمود که اخلاق و منش ایشان را بیشتر ذکر نموده اند، از آن جمله می توان به ، سنن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) نوشته مرحوم علامه طباطبائى (رضوان الله تعالی علیه) و محمد هادى فقهى مراجعه نمود.
جامع ترين منبع روائي در خصوص ويژگيهاي اولياء الله که حضرت صاحب الامر (عج و ارواحنا فداه) نيز در تشرف سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوي رشتي به خدمت ايشان بر خواندن آن تاکيد زيادي داشته اند (مفاتيح الجنان، حکايت سيد رشتي)، زيارت جامعه کبيره است که شيخ عباس قمي (رحمه الله عليه) در کتاب شريف مفاتيح الجنان به نقل از موسي بن عبدالله نخعي از امام علي النقي (عليه السلام) ذکر کرده است. قسمت عمده اين زيارت شريفه به اوصاف ائمه اولیاء الله و در راس قلّه آن چهارده معصوم (عليهم السلام) مي پردازد، تفسیر این زیارت نیازمند چندین جلد کتاب است که خوانندگان محترم را برای اطلاع بیشتر به تفسیرهای ارائه شده در این زمینه ارجاع می دهیم.